L'horizon imprenable

همیشه انگیزه نیست، وقتی ام انگیزه نباشه از خودت می پرسی چرا زنده ای؟ چرا نفس میکشی ؟ به جای اونها که میتونستن موثر باشن و فرصت زندگی خوشبختی ازشون دریغ شد. خیلی تاریکم... ایندفعه بدتر از همیشه! انقدر دردناکم که فکر نمیکنم به سر صمیمی ترین دوستم چی اومده که پنج شش روزه ناپدید شده...

خیلی وقتا به خاطر روزای تعطیل تابستون زندگی کردم ، گاهی به شوق شب استقبال فرودگاه!! گاهی به خاطر یه گل کاکتوس زندگی کردم.. یا چاپ کتابم.. گاهی برای گل من! گاهی به شوق رسیدن روزی که .... اما بسه دیگه !امروز شوقی ندارم..

مرده ای که نفس میکشه ..

نوشته شده در شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh