L'horizon imprenable

 گاهی میشه منفی بافت !! در سوگ دزدمونا !







بازم سئوال و سیلی و سرمای سگ کشی !
بازم جذام شک!


گفتی : بخوان ، بگو:
ـــــــ خواندم ولی چه بگویم؟؟ فقط یک گزینه هست !
{ من خائنم به او!!..}

گفتی : بخوان ! بگو! برگشته آبرو!

ــــــ قدیسه ی توام!
این قبر را مجو...
دست مرا بگیر تا باورم کنی...
من دوست دارمت...
آیینه رو به رو...
این خانه زیرورو...
سوگند می خورم
سوگند آبرو........

گفتی : دروغگو!!!!! .. با من بخوان، بگو .. من خائنم به عشق.. در دستهای او


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کشتم تو را
که اتللوی دیگر نسازمت!
این آخر تمام سیاهای پاپتی ست !

در چشمهای من
روزی هزار بار
تکرار صحنه صحنه ی عشق کثیف توست

توچنگ میزنی!
من بغض میکنم!
لبخند می زنی!

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٤ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh