L'horizon imprenable

سهراب میگه واژه را باید شست .. جور دیگر باید دید..

نمیدونم چرا از بین این همه واژه ای که میشه بهشون قشنگتر نگاه کرد ! کسی دلش برای مشکی سوخته و میخواد ثابت کنه که اونقدر مشکی رو عربده خواهد زد تا زمانی برسه که لباس عروس رو هم به مدد کوششهای خستگی ناپذیر شبانه روزیش ، مشکی کنه!!و این افتخار رو برای خودش تا ابد نگه داره که یک جامعه ی افسرده رو یک قدم به سمت پوچی هل داده!

مشکی مکروهه! نه تنها در دین ما بلکه همجا در تمام فرهنگها شب و خفاش و اشباح پلید رو سیاه میبینن!! رنگ عشق شاید سرخ ، سبز ، آبی ، صورتی ،سفید یا هر رنگی باشه ولی سیاه ! رنگ تن سایه ست!رنگ آ‎غوش گور و دامن قبرستونه!رنگ خرماست و یادآور تلخی سوگواری..نه شیرینی عشق و وصال! مشکی رنگ مرگه!چرا به ذهن جامعه تزریق میشه که عشقت و پیرهنت و پرچمت سیاه باشه!؟



خواستم بگم کاش انقدر سیاه و تبلیغ نکنیم.

دیدم وبلاگم سیاهه! دیدم اگر یه روز با مانتوی سیاه نرم دم در موسسه باید جواب پس بدم !دیدم پیرهنم سیاهه.. عشقم سیاهه..پرچمم سیاهه............



بسه سیاه !!!!

خیلی وقته که دل من هوس بهارو کرده
چرا تو باغ نگاهت همیشه یه فصل سرده؟
قاب صورتت همیشه خالیه از گل لبخند!
ریشه ی غصه رو میشه یه روزی از صورتت کند؟؟

بسه ابر!!!! بسه کویر !!!! بسه سیاه !!!!
تو خودت رفتی و موندی ته چاه !!!!
نور فانوس می سوزونه چشماتو!!!!
دیگه مهتاب و نمی کنی نگاه !!!

خیلی وقته مثه مرداب ، ساکن و سیاه وسردی
حتی دنبال یه چشمه تو خیالت نمی گردی
پاشو خاکستر سرد و پاک کن از دلت دوباره
نذا اشکا روی گونه ت یه رد سیا بذاره !!!!

بسه ابر!!!! بسه کویر!!!! بسه سیاه!!!!
تو خودت رفتی و موندی ته چاه .............

نوشته شده در شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٤ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh