L'horizon imprenable

با گذر از فراز و نشیب های عاشقانه یمان

ترانه ی امپراطور را به علیرضای عزیزم تقدیم میکنم   لبخند

 

ناراحتت کردم دم ِ رفتن .. خواستم که نا امید بشی از من 

این عادلانه نیست ! میدونم ! ... ازم نپرس چطور میتونم !؟

یه کم واسه ت لازمه بی رحمی .. دلیلشو حالا نمی فهمی . .

به بغض وادارم نکن انقد .. این گریه ها باشه برای بعد !

تو قلب ِ من یه امپراطوره .. تسلیم میشه چونکه مجبوره 

برو نباید مال ِ من باشی... خواهش نکردم ! این یه دستوره ! 

نفرین به این وجدانِ بیهودم! .. ایکاش من خودخواه تر بودم

غرور ِ من این بار حق داره ... دنیا به من خیلی بدهکاره !!

سکوت یعنی مُرده فریادم .. باید تو رو از دست میدادم

از من به تو پنجره ای وا نیست.. وقتی که خوشبختیت اینجا نیست 

تو قلب ِ من یه امپراطوره !

تسلیم میشه چونکه مجبوره....

برو نباید مال ِ من باشی !

خواهش نکردم ! این یه دستوره !

 

این ترانه را باز هم به دلیل ممنوعیتم در ایران با نام مقدس مادرم (نسترن شیرمحمدی) واگذار کرده ام . ^_^

نوشته شده در یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh