L'horizon imprenable


فرار کرده ام از تو
به حکم وجدانم
شکسته قلب صبورت
بدان که میدانم!

نگفته بودی از اول
چه ارزو داری
کنون نمی شودم باور
انچه میخوانم

بگو بگو که دورغ ست
عاشقم باشی
به غیر تو . همه شاید!
من از تــــو ! !! می مانم!!!

تو و غرور تو و
اشک حسرت و خواهش ؟!
نه . خواب دیده ام این را
محال میدانم!

بخوان حدیث غمم را
به حـزن اوایت
تورا قسم به صدایت
نگو که می مانم




ــــــــــــــــــــــــــ


همین الان تایپش کردم! به مرور تکمیلش میکنم....
راستی شعر مرا میخوانی؟

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۳ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh