L'horizon imprenable





چه کسی پیدا خواهد کرد!
بعد تو
شاخه گلی را که میان مشتت پنهان بود؟*

شرممان باد
که ندانستیم فرق احساس گل سرخ و کلم را !*
نشنیدیم
دراین شهر پر از همهمه
اندوه قلم را !

کودکی رفت
گریخت !!!
از میان غم این مرثیه ها
مداحان
کرکس ها
حلواها
طعم گس خرماها
......

اینجا
تهران!
باز گم میشود ارام ارام

عکس یک کودک مستاصل پاک
اندیشه کنان

بی پژواک...





ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اشاره به بخشهایی از اشعار حسین پناهی

:


1)..و برادرش زیرورو میکرد ...کیف ش را ...به دنبال ان چیز که در دل پنهان کرده بود..... تنها مادربزرگش دید گل سرخی را... در دست فشرده ی کتاب هندسه اش.... و خندیده بود......


2) اگر نمیدیدیم از کجا میدونستیم بوته ای که زیر پامون له میشه .... کلمه یا گل سرخ ؟

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۳ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh