L'horizon imprenable

 

از این زنــدگی ِ خالی

منو ببــر به اون سالی...

که تــو   اسممو  پرسیدی ...

به روزی که منـــو دیدی !!

_

به پله های خاموشی

که با مــن  رو به رو میشی

یه جور زل بزن  انگاری

نمیشه  چشم برداری !!!

_

منـو  بـبر  به دنیامو !

به اون دستا که میخـوام و...

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیــدونـم...

_

 

از این اشکی که می لرزه

منو ببر به اون لحظه.....

به اون ترانه ی شـــادی ! *

که تو یاد ِ من افتادی !

_

 به احساسی که درگیره

به حرفی که نفســگـیـره !!!!

از این دنیا که بی ذوقه

منو ببر به اون موقع !

به اون موقع....

_

 

منو ببر به دنیامو !

به اون دستا که میخوام و...

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیدونــــم...

_ 

از این دوری ِ طولانی

منو ببر به دورانی

که هر لحظه تــو اونجایی

زیر ِ بارون ِ تنهایی !

منو ببر به اون حالت ..

همون حرفا....

همون ساعت

به کاغذ توی مشتی که.....

به چشمای درشتی که ....

تو چشمام خیره می مونن

به من چیزی بفهمونن!

_

منو ببر به دنیامو

به اون دستـا که میخوام و...

به اون شبها که خندونم

که تقدیرو نـمیدونــــم...

به اون شبا که خندونم

که تقدیرو نمیـدونــــم...

نمیدونـم

نمی دونم  ....

_

نام خودم و سارا خط خورده .. ترانه ایست که با نام مادرم (نستـرن شیرمحمـدی) واگذار کرده ام . این نسخه ی اصلی ست  بدون اشاره به تغییراتی که برای اجرا انجام دادم.

ملــودی : مهــرداد نـصـرتی

تنظیـم : سیروان خسروی

اجـرای : احسـان خواجه امیــری

 

___

* ترانه ی "شادی"  :) اشاره ام به ترانه ی شادمهر بود.

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh