L'horizon imprenable

یک . جهنم یعنی شهر من .. نگران من نباش اگر نمی نویسم..یا دیر می نویسم.... حرفی ندارم با کسی ... همه چیز دارد میسوزد و می جوشد و ذوب میشود.....هر روز از مقابل دفتر اعتماد رد میشوم .. و به درختانی فکر میکنم که در آن آتش سوخته اند..

دو . وقتی اس ام اسی یکبار نمی رسد دیگر نباید فرستادش.. وقتی ایمیلی درفت می ماند.. وقتی لحظه ای که میخواهی ناگفته ها را  فکس کنی برقها میرود.. وقتی زنگ میزنی و آن لحظه در دسترس نیست.. وقتی لحظه ای به تو فرصت میدهند که درنگ کنی.. مردد شو و راه را باز گرد .. حرفم را باور کن به خاطر خودت..

سه . من نامه هایش را جرات نمیکردم بخوانم.. تنم می لرزید از سرک کشیدن در لحظات شخصی اش ! اما میدانی چند بار نوشته من زود می میرم؟ پری غمگین نازنینم ! هر آنچه بنویسی اتفاق می افتد!

چهار. بیا برای من دعا کنیم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh