L'horizon imprenable

من مریضت شدم  ...

تاریخها را گم میکنم... فقط یادم هست که این را باد از من میدزدید .. و جمله هایم به دست موشهای کوری که بر واژه هایم پرسه میزنند ، جویده می شد ...

من مریضت شدم زیر بارون..

باران بی گناه بود.. من خیلی وقت بود تنها بودم...حتی قبل از تولدم  .... فقط خواستم همه چیز را گردنِ عشق انداخته باشم ..

من ...

باران نمی بارد .. پس به چه بهانه ای مریض میشوم ؟

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh