L'horizon imprenable

  چند سال پیش شنیدم خانمی در یکی از استدیوها خودش را مونا برزویی معرفی کرده.. باورم نشد

 

 اما از آن تاریخ به بعد هر از گاهی در جلسات ترانه شرکت کردم.. منطقی هم بود.. وقتی از شرکت در هر جمعی .. حتی جمعهای رسمی سر باز میزنی .. هرچقدرم هم که احتمال ِ سو استفاده ی افراد سودجو از این مسئله ناچیز باشد.. بازهم خودت این امکان را فراهم کرده ای

 

اگر وبلاگم را از ابتدا دنبال میکردید حتما به یاد دارید که سالهای آغازین اینجا .. ضمیمه ی پستها یا حتی قالب وبلاگ عکسی از خودم قرار نمیدادم.. فکر میکردم با اینکار در فضای اینترنت آسوده تر خواهم بود.. اما از آن تاریخ تغییر رویه دادم.. به دلیلی که نمیدانم چه بود .. شاید فقط یک حس بد

.. 

این مدت اتفاقات عجیبی افتاد که زیاد جدی نمیگرفتم .. همه را میگذاشتم به حساب حواشی اجتناب ناپذیری که دامن گیر همه ی بچه ها هست.. از تماسهای عجیب و از خبرها تعجب میکردم ! تکذیب میکردم! اعلام میکردم ! دلخور میشدم!!! کلا با راویان این حکایتها قطع رابطه میکردم! اما بازهم میگفتم عادی ست.. اینکه برایت پروفایل بسازند.. آی دی بسازند و با اسم تو و عکس دیگری برای گوشهای ساده باور خاطره تعریف کنند ! به جای تو در مراسمی شرکت کنند! .. یا اینکه به نقل از تو کذب منتشر شود یا اسمت را در لیست خواننده هایی که نمیشناسی سنجاق کنند و حتی اینکه یک ترانه که تو ننوشته ای با نام تو منتشر شود در اینجا کاملا عادی ست

این مسائل ادامه داشت تا اینکه چند وقت پیش .. دقیقا در تاریخی که تهران نبودم دورادور شنیدم که بعضی همکاران مرا مرتب می بینند!!! با شماره ی دیگری.. شکل و ظاهر دیگری! مکانهای دیگری!! و رفتار!!! دیگری! و وقتی که تعداد و اعتبار نام این افراد متقاعدم کرد که شوخی یا توهمی در کار نیست.. تصمیم گرفتم پیگیری کنم

 

یک تشابه اسمی بد یمن.. و سو استفاده ای از اعتبار و آبرو و وجهه ی اخلاقی که برای به دست آوردنش تمام این سالها زحمت میکشی تا اگرچه سختگیریهایت در ارتباطات باعث شود بسیاری از فرصتهای همکاریت را از دست بدهی و همیشه کم کار و کمرنگ باقی بمانی.. اما سعی کرده ای در حد توانت با برخورد و تعهد به ارزشهایت تا آنجا که ممکن ست در ذهن آنهایی که تو را دیده اند و میشناسند حتی اگر قلمت را نمی پسندند قابل اعتماد و احترام باشی

 

یک نفر درست هم اسم من

و تقریبا همسن و سالم.. که میگویند شباهت چندانی با من ندارد.. نمیدانم خودش شعر مینویسد یا نه ..احتمالا تصمیم گرفته از این به بعد قالب خودش را مثل پوست تهی و بی مقدار ِ ماری دور بیاندازد و به جای من باشد .. برخوردهایش تا آنجایی نامعقول و ناهنجار بوده که یکبار برای متقاعد کردن جمع راجع به صحت هویتش، مجبور به نشان دادن کارت شناسایی شده!! موجودی که به سایه ی من چنگ زده و تغذیه میکند

 

قصد دارم قضیه را به طور قانونی پیگیری کنم.. جلسه ای را تصور میکنم که مجبور باشد من بودنش را ثابت کند.. هیچ باور کردنی نیست.... تا زمانی که با او رو به رو شوم از این فکر رها نخواهم شد که چطور میتواند برای چنین  کاری عاقبتی تصور کند  ؟

 

 

 

 

___________________________________________________________

 _____________________ 

____________

 

 

______________

_ عکس رو کمی روشنتر کردم امیدوارم واضحتر شده باشه.. با گوشیم گرفتم .. شاید به همین علت رنگها اونطور که باید نیستن...

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh