L'horizon imprenable

"لبخند امری مقدس است، به سان هر آن چیزی

که پرسش را با جوابی عظیم تر پاسخ میگوید!

یکی از بزرگترین ظرافتهای بشری است.تقریبا

پیش آگهی از زندگی اخروی است، به سان گلی

 از عالم نهان. حتی تا بدان جا پیش می روم که

می گویم زیباترین ِ تمامی لبخندها ، جز بر چهره

ای تقریبا گرفته منزوی نمی تواند نقش بندد. اما

اگر به روی گهواره ها سر خم کنیم ، هنوز

می توانیم لبخند را بازیابیم.. "

_____

  _  بالاخره یک اسم جدید انتخاب کردم..لطفا اصرار نکنید

اینجا دیگر "چشمهای نادیده " نیست! :)

_ جریان این لینکهای برگشت بلاگفا تمومی نداره..:( بازهم

از دوستان با محبتم خواهش میکنم در صورتی که کامنتی

با نام من دریافت کردند حذف کنند ممنون :) 

 

 _ کتابهایی دارم که از من رفته اند! شاید فقط یک دور  

خواندمشان .. و در قفسه ها جایی برایشان نداشتم..

با این تصور که دیگر به سراغشان نمی روم ،

دور از چشم من برای همیشه رفته اند!

امروز همه جا را گشتم ! و فقط همراه آنهایی که

چند سال پیش در یک کارتون بسته بودم چند جلد

رنگ پریده از کریستین بوبن پیدا شد برای احوالپرسی..

باقی اکثرا رفته بودند مسلما نه با قطار ! چون در آن

 صورت باد یک ورق لرزان را موقع دست تکان دادن به

زور از پشت پنجره ی نیمه باز میگرفت و در طول این

 سالها برایم می آورد. و با اینکه می دانم بیشتر کتابها

 غریق نجاتهای خوبیند و عاشق ارتفاع هم هستند،

 میگویم با کشتی و هواپیما هم نرفته اند!

 پیاده رفته اند! پیاده غریبانه تر است!

 

 

 

 

_ اِممممم!من رنگهای سبز درختان را دوست داشتم 

پلاس برادر شانون مرحوم(دو نقطه دی) .. خوشایند

بود اگر به جای شنیدن مکرر "بای هوم؟ معلومه

دی آدرز!" اساسا دی آدرزی وجود نداشت! و کل ماجرا

 توهم افراد درمانده ای بود که در شرایط ناگوار برای

 اتفاقات ناخوشایند به جای حل مشکل به دنبال

مقصری میگشتند که از او منزجر و فراری باشند؟

مقصری که وجود خارجی ندارد!به نظرم افکار انسان 

 گاهی به مراتب میتواند خطرناکتر و کشنده تر از خود

 او یا هردشمن دیگری باشد! :)

نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh