L'horizon imprenable

گاهی مسیر جاده..

 

به بن بست می رود

 

گاهی تمام حادثه

از دست می رود !

 

( دکتر یداللهی )

_______________

 

_ در سایت ایران سانگ

 

http://www.2mahal.com/person/1055.htm

 آرشیو کوچکی دارم که دوستش دارم..از اونچه

 که تصور میکردم هم کم کارتر بودم! گرچه

 خیلی ترانه ها در این سالها کمرنگ شدند و

فراموش .. مثل" دختر قالی باف"  یا "سوسوی

 فانوس" .. که در این لیست یا سایتهای دیگر

هم نیستند.. اما به هر حال داشتن یک پنجره ی

آبی  که چند ترانه کوچک به

اون سنجاق شده برام خالی از لطف نیست..

حداقل نقاط ضعف را با خودت مرور میکنی..

_ باز هم عذرخواهی بابت ایمیلهای بی پاسخ

___________

 ______

ببینید آقای به ظن خودتون طرفدار! شما یک

 فرد مجازی هستید و بحث من با یک فرد

مجازی با دایره ی واژگانی روی خط قرمزی

که شما دارید بی فایده ست. احتمالا

احساس قهرمانی میکنید از اهانت

در یک فضای مجازی غیر قابل پیگیری!؟

البته در صورت تکرار تصمیم دیگری خواهم

گرفت..جهت اطلاعتون من تنها یک کامنت

گذاشتم و اگر ادعاتون صحت داره تصور میکنم از

طریق آی پی به راحتی قابل پیگیریه کاربر مربوطه!!

در کامنتم که فکر میکردم توضیحاتم کافی بود

محترمانه براتون توضیح دادم اون سایت

از طرف دو نفر از همراهان نزدیک ایشون معرفی شدو

 مهم نیست از چه تریبونی صحبت کنی مهم حرفیه

 که میزنی و منم حرف خودم رو زدم. براتون نوشتم

منتظر پاسخ نیستم. که جواب گستاخانه دادید با کلی

 شاخ و برگ و مضحک حواشی بی معنی که نادیده

 گرفتم.. ولی سه پسته که دارید با من حرف میزنید!!!

 حتی این مطالب رو براتون در  وبلاگتون نمیذارم تا

جای سواستفاده نباشه.همون یه کامنت رو هم

بیخود با این پیش فرض گذاشتم که شما انصاف و

 ظرفیت یک بحث منطقی محترمانه رو دارید. جای

 نگرانیه کارهایی رو مجبورید بشنوید و زمزمه کنید و

باهاشون خاطره بسازید و زندگی کنید ! که چه

خوشتون بیاد چه نیاد به قلم کسانی ست که 

بهشون اهانت میکنید و ازشون کینه دارید و اون واژه

 ها هم هر چقدر هم که خودتون رو گول بزنید

با  امثال شما یکرنگ نمیشن هیچ وقت.. 

باید خیلی زجر آور باشه! یه چیزی بالاتر از خودآزاری

 باید باشه.. واقعا جای تاسفه.. 

من رو راستم بهتون گفتم مقدور نیست که والپیپرتون

 رو قرار بدم در وبلاگم..حتی اگه بهاش این بازی

احمقانه ایست که به راه انداختید .شما هم در همین

 حدی که مخاطب و بضاعت داشتید توهین کردید

 و ابدا خودتون رو بری ندونید از جماعتی که

 برای هنرمندان با بی حرمتی عرصه رو تنگ میکنن.

 میتونید قدرشناسی و انصاف رو تمرین کنید

و یا اینکه ادامه بدید به این تفریحات سطح پایین!

با شما هیچ بحثی ندارم

_________

 

١٢:٣٠بامداد روز نوزدهم که متولد شده

باشی..احتمالا تمام شب را در راه بوده ای*

روی ارابه ای شاید.. و سالهای کودکی و

نوجوانی را در خمیازه و چرت زدن و ستاره

شمردن گذرانده ای دم دمهای صبح شاید نوزده

 سالگی به دشتی رسیده اید .. و تو در آن

گرگ و میش و بی توجه به مسیر تکراری

جاده .. از ارابه ای که همچنان حرکت میکند

دمی پیاده شده ای و شلنگ اندازان دشت را

پیموده ای و نفس کشیده ای جوانیت را..

هی گفته اند بیا دختر جان! زندگی این سمتی

 است ! بیراهه نرو! متوهم!دیوانه!یاغی!ولی تو

رفته ای! در آن سوی دشت چیزی دیده ای؟؟

 نه .. در آنسوی دشت هیچ چیز وجود ندارد..

در خلائی بی معنا نوشته شده "تمام شد"...

همین... ولی تو میدوی و میخواهی وانمود کنی

 آن دورها درخششی تو را مسحور کرده.. یا

صدای آشنایی شنیده ای که تو را به خودش

خوانده..چیزی که دیگران نمیدانند چیست..

و خودت میدانی "هیچ " است..

فقط نمیخواهی برگردی.. صداها کمرنگتر که

 میشود میفهمی که از ارابه ی در حال حرکت

  زیادی دور شده ای.. همین است..

هر لحظه تنهاتر شده ای.. 

من حوالی شب به آنجا میرسم..

همان افق تاریکی که در امتدادش نفر قبلی

نوشته " تمام شد"..

در آخرین لحظات عمر.. چه مایوس بوده!

من کاش جمله ی دیگری بنویسم..

نوشته شده در جمعه ٤ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh