L'horizon imprenable

من ماههاست که ترانه ای واگذار نکردم..

حتی به آهنگسازانی که سالها بود

باهاشون همکاری داشتم.

برای دور شدنم از وادی ترانه

دلایل شخصی خودم رو دارم که بعدها

راجع بهش خواهم نوشت..

________

 

_ هر چند ساعت یک بار می نشینیم 

پای اخبار چند قطره اشک میریزیم  

و بعد می رویم دنبال زندگیمان ..

 

در مقایسه با آنچه اغلب در فیلمهای تاریخی  دیده ام

قدیمترها با آنهمه وحشیگری انگار مردانه تر

میجنگیدند.. دو سپاه از مردان جنگی در

جای مشخصی به هم می رسیدند ! سرباز

مقابل سرباز.. فرمانده مقابل فرمانده!

 

این دریدن کودکان و زنان بی دفاع

 است و دنیا نشسته ودرمقابل این نسل کشی

پرچم آتش میزند و نچ نچ تحویل میدهد و

مذاکراتش هی به بن بست منتهی می شود..

چند روز پیش دیدم که نماز جماعت

میخواندند بر پیکر عزیزانشان و

هواپیماها زوزه کشان از بالای سرشان

میگذشتند.. و آنها همچنان آرام و بی تشویش

نماز میخواندند .. با دیدن شجاعتشان دلت

می لرزید.. حالت خراب میشد..

...

فقط میخواستم بگویم غزه ما را ببخش..

 

 

______________________________

مخاطب این مطلب اشخاص خاص هستند نه شخص خاص..

 

تا زمانی که دلت پر از گِل و گره و لاشه های

متعفن موشهاییه که سالهاست پرورش میدی

برای جویدن نردبان دیگران.. همینقدر منفور و

 ترحم برانگیز و بینوا باقی می مونی ..

 

 تا وقتی بدخواه دیگرانی به جایی نمیرسی و تا

 زمانی که به لرزانترین قدمهای رو به جلوی

 اطرافیانت حسادت میکنی و خواب خوش نداری

 و گوش ِتو  روی دیوارهاست تا از خوشی دیگران

 روحت و شکنجه کنی و از زمین خوردنشون

 لذت ببری ! پاهات هر روز کوتاهتر میشن..

 و قدمهات ناچیزتر..

 

 

آدمهای بدقلب بدبختن.. چون هر چه می بافن

 میسوزه و نیست میشه..

دست کسی رو بگیر .. به  کسی محبت کن.. تا

هزار پنجره به روت باز  بشه..

شعار نمیدم.

امتحان کن و اگر اتفاق نیفتاد اونوقت من از راهی

که رفتم برمیگردم و به تو و امثال تو ملحق

 میشم..

 

به جای پچ پچ کردن برای فلان مسئول و فلان

 آهنگساز و بدگویی از این و اون و دست و پا

 کردن منصب با ژست موجه .. همت کن و یه

 ترانه ی خوب بنویس..

 

 

ترانه ای از بین هزار ترانه ای که نوشتی و واگذار

 کردی و شنیده نشده .. ترانه ای که تا به حال

 ننوشتی.. بذار مردم قضاوت کنن که دلنشینه..

 خالصانه ست.. بی دروغه..

 

 

اصلا اگر انسان بشی من به اسم تو ترانه

 مینویسم ! زیرش اسم تو رو امضا میکنم تا این

 چیزی که نمیدونم چیه و نداشتنش باعث شده

 روحت ذره ذره جویده بشه مال تو باشه..

همش مال تو باشه!

 

 

یک دفتر هزار برگ بگیر و هر شب مشق کن :

هیچ کس جای دیگران و تنگ نمیکنه.. اجرا شدن

 یا نشدن ترانه اصلا مهم نیست.. هیچ اتفاقی

 اونقدر مهم نیست که روحت و بفروشی..

 دوستانتو بفروشی..

 اگر خوش ذات و خیرخواه باشی نیاز نداری برای

 برداشتن هر قدم انقدر تقلا کنی.. راهها خودشون به

 طرفت می یان و  دستتو میکشن.. به دیگران خوبی

 کن تا برای خودت اتفاقهای خوب بیفته.. و ...

 

تو رو ندیدم اما حدس میزنم که

تو مثل من مادربزرگی نداشتی که وقتی

بچه بودی از گره روسریش برات قصه هایی از

 خیر و شر باز کنه .. شاید یه اتاق تاریک توی

 خاطرات کودکیت هست که قفلش کردن و تو

ازش میترسی تا همیشه..

به هر حال به نظر من آدمهای بد به شدت

ترحم برانگیزن.. باور کن ..

 ____________________________________

تا بازهم یادم نرفته یادداشت آقای شیرالی

راجع به انتخاب نامناسب ترانه ی کوه برای

 تیتراژ سریال دیدار ..

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-354.html

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh