L'horizon imprenable

 

 اصلا گله ای ندارم اصلا.. به آن الیزابت تیلر بینوا فکر میکنم و اینکه همه ی ما درست همانجایی ایستاده ایم که خود خواسته ایم..

بعد از آن آخرین جمله ای که گفتم مدتهاست از دیوارها رد میشوم و همه جا هستم..

تو درونی من شده ای .. شب و روز با تو حرف میزنم.. درددل می کنم .. به همه ی دنیا میخندیم و تو همینجایی با من زندگی میکنی.. حتی درنوشابه و ترشی و مربا را هم تو برایم باز میکنی! اگر فکر میکنی که نیستی.. باید بگویم تو دیوانه شده ای نه من!

 

 ـــــــــ

 

.

.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh