L'horizon imprenable

 

نه میشه راه و برگردم..

نه با تقدیر می سازم ...

نه حتی این قدمهامو تحمل میکنم بازم !

تو این دریای طوفانی محاله دیگه پیدا شم

بگو که بعد  از این دنیا

کجا منتظرت باشم؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

با خدا عهد بستم دیگه راجع به مسائلی که طاقت فهمیدنش و ندارم ازش چیزی نپرسم. ببین وقتی نمیدونستم ، چقدر راحت بودم؟ انگار خوابیده باشی و یهو وسط جهنم میون هزار کلاف مار و آتیش بیدارت کنن. فهمیدن درده !! بهشت یعنی نفهمیدن .. ندونستن..

مسخره ست که همیشه اینقدر خوش بخت بودم! من چقدر دروغ به خودم گفتم؟ !!؟؟ چقدر از امیدو عشق و احساس نوشتم! همش کشکه! دنیای گند دو دو تا چهارتای مسخره ! بیخیال بابا! تمومش کن! ! حالم بهم خورد از اینهمه خوش بینی و خیالات مضحک رمانتیک!! وایسا منم پیاده میشم!

به هیچ عنوان برای من کامنتهای امیدوارانه !! نذارید ! هیچکدومتون به اندازه ی من روی ابرا نبودید. سرم خورده به سنگ و شکسته ! شکست عشقی هم نخوردم !! فقط حقیقت و دیدم ! حالم خوبه ! تازه خوب شده ! برای  آرامش یک زنجیری فراری دعا کنید. به شدت دلم میخواد بمیرم. هیچ دلیلی برای زندگی و حتی برای خودکشی ندارم ! فقط میخوام گم شم!همین .

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh