L'horizon imprenable

یه آهنگ کوفتی گوش میکردم و اشک می ریختم .. آخه تمام آهنگای کوفتی شبیه حرفای تو شده ! تا آخر شهر ترافیک بود..

نگاه که کردم دیدم همه پیاده شدن که برگردن..

وسط خیابون روی ماشینا برای خودم می چرخیدم و می پریدم و می رفتم!!! آدما با چشمای پف کرده تماشا میکردن و با دهان باز خواب می دیدن و می شنیدم که هر رهگذری آهنگی بود که پرنده ترم میکرد و موج ترم!!

من با تاریکترین ترانه ها رقصیدم تا بزرگراه این ساعت از شب شد .. بازوهام مثل شاخه های مو رونده بودن .. نرده های آسمونو میگرفتن و پیچ میخوردن..

باد عاشق موهای بلنده!زمین عاشق پیکرای رقصون !  بارون عاشق پیرهنای حریر ! خورشید عاشق مچای خلخال بسته !

دیوونه خودتی! !

من وسط یه بزرگراه خالیم ..

بعد از تصادف بگو " درست ندیدمش.. گمونم یه شبح بود.."

نوشته شده در جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh