L'horizon imprenable

سلام..

به خیلیها سر نزدم ! :(((((((((((((( :( :(((((((((((( 

بستن نظرات هم دلیل خاصی نداره فقط فکر کردم وقتی ترانه ای ننوشتم توقع نظر هم نداشته باشم.. به خصوص که اکثر نظرات خصوصی ست! ضمنا گاهی شرمنده میشم که فراموش میکنم سر بزنم یا دیر میشه ..

خب زود برگشتم.. چه آرامشی بود .. روزی چند ساعت از بقیه جدا میشدم و تنها مینشستم کنار رودخونه و فقط گوش میکردم.. عجیبه که من از تماشای مناظر طبیعت اصلا خسته و دلزده نمیشم.. هر لحظه رازی هست برای کشف کردن و تو جا می مونی از فهمیدن و دیدن و شنیدن.. 

گفته بودم درخت توت سفید و دوست دارم! و اگر جسمم مثل روحم گیاه بود دوست داشتم درخت آلبالو میشدم!! :)  اما فهمیدم بیشتر شبیه بوته ی خیارم که اگر بگذری و مراقبش نباشی تلخ میشه.. 

با دوربین و دفتر خاطرات نمیشه لحظات رو ثبت کرد.. هر زمان که دلت برای خاطرات تنگ شد.. سعی کن دوباره بسازیشون..

سارا معمولا وقتی دلگیرم ازم عکس میگیره.. البته فقط زمانی که حالم بدون اینکه بخوام از چهره م مشخصه..

نمیدونم کدوم امانتدارترند واژه ها یا چشمها..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من مث یه تک درختم که شکوفه کرده پاییز

گلی که شکفته اما توی یه فصل غم انگیز...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh