L'horizon imprenable

" من خدا را وقتی شناختم که پدر شدم.. خدا بتمامی همه جا هست چون مخلوق از او بیرون آمده است. من ، آقا با دخترانم همینطور هستم. چیزی که هست من دخترانم را بیشتر دوست دارم تا خدا این دنیا را. زیرا که دنیا به زیبایی خدا نیست، اما دختران من از من زیباترند.... "

دارم یه رمان میخونم.. ترجمه ی اوایل کتاب بسیار بد و تصنعی بود.. ولی انگار به مرور روانتر شد.. مثلا همین جمله ی بالا .. اگر در انتخاب افعال دقت بیشتری میشد خیلی تاثیر گذارتر می بود. (البته اين مال اواسط کتابه جايی که ترجمه کاملا روان شده)به اشتباهات عجیبی هم برخوردم .. متن اصلی رو نخوندم اما راحت میشه پی برد چون بعضی عبارات خیلی پیش پا افتاده و مصطلح هستن و از یک مترجم حرفه ای ابدا انتظار نمی ره که با اونا ناآشنا باشه.. مثلا ( ژوئه لا کمدی*) رو معنی کرده : کمدی بازی کردن.. در صورتی که این معنای لغویشه و در اصل یعنی فیلم بازی کردن برای کسی (نقش بازی کردن).. بعد از اینکه به چند تا اشتباه اینجوری برخوردم اسم مترجم و نگاه کردم که این کیه که انقدر سهل انگاری داره.. بعد از خودم شرمنده شدم   به یاد وضعیت چاپ و انتشار کتاب افتادم و به شدت متاثر شدم که چرا اینجوری بی رحمانه قضاوت میکنم! ما همیشه معایب و می بینیم.. و فقط یاد گرفتیم ایراد بگیریم.. نیمه ی پر لیوان و میریزیم دور و در اموری که سر رشته ای هم ازش نداریم منتقد میشیم!.. خلاصه بعد از اون هر جایی به جمله ی قشنگی بر میخورم مترجم و نویسنده رو با هم تحسین میکنم و انرژی مثبت میفرستم براشون!

ـــــــــــــــــــــــــــــ

میخواستم یکی از ترانه های جدیدمو بنویسم ولی آهنگسازش خواهش کرده که تا زمان انتشارش جایی ننویسمش. بنابراین حالاحالاها صبر میکنیم!

بخش نظراتو میبندم .. چون به خیلی از دوستان سر نزدم و نمیخوام کامنت جدید بذارن که شرمنده شم.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Jouer la comedie*

نوشته شده در دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh