L'horizon imprenable

ببخشین که مث ِ پنگوئنای ماداگاسکار همیشه در حال لبخند زدنو دست تکون دادن نیستم ..میخوام خودم باشم..گوشه گیر .. ساده.. تاریک.. با همه ی بدیام و خوبیام ولی خودِ خودم...

از رژ لبای تیره بدم می یاد ... ولی عاشق شال قوژ فـُنسه م!.. وقتی دلم بگیره باید خلخال یا گوشواره آیِ  درشت بندازم.. مثل دخترای کولی!! یا یه سری النگوی جیم بالاسکی به خودم آویزون کنم.....

واسه همین هر وقت دلم بگیره همه میفهمن! چون حرفی نمی زنم اما صدای جلینگ جلینگم می یاد!مثل امیلی پولَن دوست دارم از ابرا عکس بگیرم.. تو گوشیم پُره ابره!از تلفن بدم میاد! بدم می یاد.. بدم می یاااااااد..... از هر تلفنی که اونور خطش تو نیستی....

چقد دیوونگی خوبه!

.

.

.

چقد نیستی!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh