L'horizon imprenable


چرا من هستم ولی تو دیگه نیستی؟...

منم می خوام نیست بشم .....مثل تو.....اخه جایی که تو هستی ، همه چی هست....

اگه بگم می خوام بیام پیشت ....می یای پیشوازم ؟... با یه دسته گل سفیدو بنفش! !؟....با یه بندانای مشکی...بی ساعت.





دیر اومدم ، وقتی رسیدم.... رفته بودی
دیدارمون شد تا قیامت ، گفته بودی

وقتی رسیدم توی سرمای تن خاک
اروم و خوشبو مثل گلها خفته بودی....





...............

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۳ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh