L'horizon imprenable

 

 

 

 

 

 

 

 

 گـرفتاری که همیشه هست! ولی گاهی وقتا یه موضوع بـی اهمیت ذهنت رو بدجور درگیر میکنه! باعث میشه نصف شب بیدارشی ترجمه کنی بیخودی! این چند روز هی فکر میکردم ازیسته ( عنوان یکی از ترانه های جی لو!) اگه مشتق هزیتیت نیست پس چیه! که امشب یادم اومد ایراد از کونژوگزونمه (صرف فعلمه) ! از فعل اسر میاد دیگه!دوم شخص مفرد!!

hiciste => hacer!!

 

 

گفتم کشفم رو نصفه شبی با شما درمیون بذارم!و جاداره همینجا از خودم تشکر کنم! من هنوز ادیتش نکردم باشه واسه فردا الان واقعا خسته م. اما خوشحال میشم اگه پیشنهادهای بهتری داشتید مخصوصا شهرزاد عزیز. چه ترانه ی قشنگی هم هست! حالا با هم !

گــریـــه مـی کـــنــیـــــــــم!



Ayer nos dos soñabamos con un mundo perfecto
Ayer a nuestros labios les sobraban las palabras
Porque en los ojos nos espiabamos el alma
y la verdad no vacilaba en tu mirada
Ayer nos no metimos conquistar el mundo entero
Ayer tu me juraste que ese amor seria eterno
Por que una vez equivocarse suficiente
Para aprender lo que es amar sinceramente

 

دیروز ما هر دو رویای دنیایی ایده ال را می دیدیم

دیروز بر لبهایمان انبوهی از حرفها بود

چون در چشمهایمان روحهایمان را می دیدیم

و حقیقت در سیمای تو جای شک و تردید باقی نمی گذاشت

دیروز ما پیمان بستیم که همه ی دنیا را تسخیر کنیم

دیروز تو قسم خوردی که این عشق تا ابد باقی خواهد ماند

به خاطر اینکه اشتباه نباید دوبار تکرار شود

برای فهمیدن اینکه عشق خالصانه چیست


¿Qué Hiciste?

Hoy destruiste con tu orgullo la esperanza
Hoy empañaste con tu furia mi mirada
Borraste toda nuestra historia con tu rabia
Y confundiste tanto amor que te entregaba
Con un permiso para si romperme el alma

تو چه کار کردی؟؟

امروز تو امید را با غرورت خراب کردی!

امروز تو با عصبانیت سیمای مرا تاریک و کدر کردی

با خشمت همه ی داستانمان را پاک کردی

و همه ی عشقی که به تو ارزانی داشتم را زیرو رو کردی

( با این اجازه که) به خودت اجازه دادی روحم را بشکنی



¿Qué Hiciste?

Nos obligaste a destruir las madrugadas
Y nuestras noches las ahogaron tus palabras
Mis ilusiones acabaron con tus falsas
Se te olvido que era el amor lo que importaba
Y con tus manos derrumbaste nuestra casa

 

 

تو چه کار کردی!؟

تـو ما را مجبور کردی سپیده دم را نابود کنیم

و شبهامان با حرفهایی که زدی غرق شدند ( خفه شدند)

و توهمات من با ظاهر سازیهای تو خاتمه یافت

تـو مفهوم عشق را فراموش کردی

و با دستانت خانه ی مان را کوبیدی ( خراب کردی)




Mañana que amanezca un dia nuevo en mi universo.............          Mañana no vere tu nombre escrito entre mis versos
No escuchare palabras de arrepentimiento
Ignorare sin pena tu remordimiento

 

فردا بگذار روز تازه ای در جهان من آغاز شود...

فردا من اسم تو را نوشته شده در میان شعرهایم نخواهم دید

به اقرار پشیمانی تو گوش نخواهم داد

بدون اینکه برای پشیمانیت متاسف شوم ،  (تو را)  نادیده خواهم گرفت

Mañana olvidare que ayer yo fui tu fiel amante
Mañana ni siquiera habra razones para odiarte
Yo borrare todos tus sueños en mis sueños
Que el viento arrastre para siempre tus recuerdos

 

فردا از یاد خواهم برد که دیروز عاشق راستین تو بودم

فردا حتی دلیلی برای تنفر از تو وجود نخواهد داشت

من همه ی رویاهای تو را از رویاهایم پاک خواهم کرد

بگذار باد بوزد تا خاطراتت را فراموش کنم


 

¿Qué Hiciste?

 

 چه کار کردی!؟؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به همه ی دوستان سر میزنم.

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh