L'horizon imprenable



زندگی رمانگونه ی ماریا کلس خواننده ی سوپرانوی پرآوازه ی اپرا که فکر میکنم به هر سه زبان ( یونانی ، ایتالیایی وفرانسوی ) می خونده سخت منو تحت تاثیر قرار داد ... شبیه ملکه ای که قصر باشکوهی می سازه و بعد فرو ریختنش رو تماشا میکنه... به نظر من کاراکتر حساس و سختش اونقدرها هم دور از تصور نیست .. برای هنرمند زیبا و خوش صدایی که همیشه سعی کرده بهترین باشه و موفق هم شده .
فکر میکنم زندگی هنری اشرافی و در عین حال تراژیک ماریا به تندخویی و عدم وجود تساهل در رفتارش دامن زده . زندگی این اسطوره ی اپرا منو به یاد داستان الهه زیبایی یونان سایکی میندازه که همیشه با دیده ی تحسین نگاهش میکردن نه با دیده ی عاشقانه . و به اعتقاد من این مهمترین غم ماریا کلس بود.. اینکه با وجود تمام زیبایی و هنرو شهرتش نتوست قلب اناسیس رو تسخیر کنه....









بخشیش رو اینجا مینویسم اگر دوست داشتید چیزی اضافه کنید خوشحال میشم .



مــاریــا کــَلــَس در 1923 در نیویرک در خانواده مهاجر یونانی الاصل به دنیا آمد. از کودکی نواختن پیانو را آموخت. در چهارده سالگی بعد از اینکه پدرو مادرش از هم جدا شدند به همراه مادر و خواهرش به آتن بازگشت. به راحتی در کنسرواتوآر بین اللملی پذیرفته شد و زیر نظر ماریا تراویلا خواندن را فراگرفت. یکسال بعد برای اولین اجرایش بر روی استیج جایزه دریافت کرد و پس از آن ، اینگونه درخششها در اجراهای تائیر گذارش بارها و بارها تکرار شد. به طوری که اورا به نام نقشهای اپراهایش " توسکا " و " فیدلیو" می خواندند. در سال 1944 جنگ تحمیلی او را وادار به بازگشت به ایالات متحده کرد و در آنجا اجرایش را ادامه داد. قبل از بازگشت به اروپا در سالهای پس از جنگ با یک کارخانه دار ثروتمند به نام گیووانی که شیفته ی اپرا بود ، آشنا شد. آنها در سال 1949 ازدواج کردند و گیووانی نظارت بر امور او را به عهده گرفت. مریا کلس در سالهای 1951 تا 1958 با اجرای " لا اسکالا " به نقطه ی اوج خود رسید. در آن زمان مشغول ضبط کارهایش نیز بود و اجراهای قبل را هم تکرار میکرد. اما بعد از چندین سال عصبانیت ذاتی ودمدمی مزاجی و خواسته های افراطی او کم کم نمایان شد و این امر بارها باعث اعتصاب و اخراجش شد. به اعتقاد همسرش واقعه ی دردناک وقتی رخ داد که ماریا پس از ملاقات با مرد میلیونر قدرتمند کشتیرانی یونان یعنی آریستوتل ( ارسطو ) اوناسیس ، تصمیم به متارکه گرفت.

داستان زندگی عجیب اوناسیس و ماجرای عاشقانه اش با ماریا و اتفاقات بعد از آن باعث می شد که نام این دو تیترهای جنجالی صفحات اول روزنامه ها باشد. ماریا در سالهای اولیه ی 1960 صحنه را برای یک زندگی اشرافی با اناسیس ترک کرد اما همچنان گاهی کنسرتهایی اجرا می کرد. با وجود ناراحتی تارهای صوتی اش در سال 1964-65 اجراهای بی نظیر و فراموش نشدنی از خود نشان داد. و در جولای 1965 خسته و ناتوان به اجرای خود روی استیج پایان داد. با اتمام کار هنری خود و اعلام شهروندی مجدد آمریکا منتظر ازدواج با اناسیس بود. رابطه ی آن دو در آن زمان بتدریج سست و بحرانی می شد تا اینکه اناسیس در سال 1968به جای ماریا کلس با بیوه ی رئیس جمهور یعنی ژاکلین کندی ازدواج کرد.




این اتفاق ماریا کلس را کاملا نابود کرد و بگفته ی اطرافیانش زخمهای درونش دیگر هرگز التیام نیافت. سال بعد در فیلمی ناموفق حضور یافت و همچنین نمایش کلاس استادان را اجرا کرد. تلاش او برای اجرای یک ریسیتال همراه توری در اروپا به علت مشکل تارهای صوتی اش ناکام ماند. آخرین اجرای عمومی او در 11 نوامبر 1975بود. او که روحش از شدت غم و نا امیدی پاره پاره میشد و دیگر به قرص های خواب آور اعتیاد پیدا کرده بود در سالهای آخر عمر به شدت منزوی و مردم گریز شده بود و سرانجام در سال 1977در سن 54 سالگی در آپارتمانش در پاریس، بر اثر سکته ی قلبی چشم از جهان فرو بست. گرچه رونق فعالیت هنری او کمتر از دو دهه می باشد اما او را به سبب اجراهای فوق العاده تاثیر گذار و چهره ی زیبایش اسطوره ای تکرار نشدنی اپرا می دانند.







Personal quotes
"First I lost my voice, then I lost my figure and then I lost Onassis"


نوشته شده در یکشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh