L'horizon imprenable



سقوط از اون ترانه هاست که همیشه برام شیرینه.... البته تقریبا جز کارهای قدیمیم محسوب میشه... ولی هنوز هم برام تازگی داره..







من سقوط کرده بودم ، ته چاهِ نا امیدی
نعره ی عریون ِ مرگ و... تــو تواون دره شنیدی

از دلِ صخره شکفتی .... مث ِ یه شاخه ی محکم
من و از دره گرفتی .... آخرین لحظه ی مبهم

تنِ من به جای دره .. توی آغوشِ تــو افتاد
اشکِ حسرتت چکید و پلکِ بستمو تکون داد

زلفِ تو نوازشم کرد ، عطرتو نفس کشیدم
خم شدی نزدیکِ نبضم ، دیدمت ! چشماتو دیدم

من میخوام مالِ تـــو باشم ، توی خوابِ تــو بمونم
چی تو چشمای تـــو دیدم....... نمی دونم ..... نمیدونم...









نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh