L'horizon imprenable





هـاش!
بيدار ميشود !
آرام!!

تازه خفته كودك گريانم
كودكي كه منم سالها پيش
مانده با من چرا !!
نمي دانم

مي دويده
كه ناگهان با سر
روي آسفالت غم
زمين خورده

زانو و كنار پيشانيش
قد يك ستاره چين خورده

هاش !
بيدار ميشود!
ساكت!!

باز هم ياد جاده مي افتد!
در عجب مانده ام
كه كودك معصوم
به تلنگري
چه ساده ميافتد


من به زخمهاي طولاني
عادتي هميشگي دارم
بايد او بخوابد آسوده
من براي گريه بيدارم .



نوشته شده در شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh