L'horizon imprenable

تو خواب‌ ِ بچه ها باز عروسکای بی سر
شاخه ی خشک زیتون ، کبوترای بی پر

لالائیای اینجا منظومه های جنگه
گهواره رنگ خونه ، اینجا قلم تفنگه

تو سنگر شکسته تنها سلاح ، فریاد
وقتی گلوله خط زد بازم پرنده افتاد

چندتا فرشته کم شد؟ کفتارهای ملعون
! از خاک چکمه هاتون شسته نمیشه این خون


بر دستهای خالی چیره شدن هنر نیست
پایان دل سیاهی دروازه ی سحر نیست.................


بخشی از ترانه ی قدیمی ( تانک وتفنگ و جلاد)



به همه ی دوستان سر میزنم.

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh