L'horizon imprenable

باز اشکامو می شوری
آروم می شم اینجوری
رفتی ، چون تقدیر اینه !
کی می گه از من دوری؟

این اتاق
تـا ابـد
از عطر تو سرشاره
پشت این پنجره
بارون هر شب بیداره
لمس ِ آغوش ِ گرمت
انگار خواب و رویا نیست!
دیدمت صدبار امروز
گرچه جسمت اینجا نیست...
...
...
...
...
هنوزم چشمات
توشبای غمناکم فانوسه
سایه ی لبهات
توی خوابم پلکامو می بوسه.....



ترجیع بندش رو نمی نویسم....
بر اساس ملودی گفتم ... به خاطر همین عجیب غریب نوشتمش! :)


امروز بخش نظرات فعال شد.. هم از پاسخ دادن به ایمیل خسته شدم هم از (( با )) تنهایی حرف زدن
اپرای نتردام از لوک پلامندن رو حتما ببینید! عجب معرکه ای بود! بعدا راجع بهش می نویسم!


نوشته شده در دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh