L'horizon imprenable

قول ميدم بعد از امتحانا ايميلارو جواب بدم.

اين روزا تمام تلاشمو ميكنم كه سارا رو خوشحال كنم.. اين اضطراب كنكورش ديگه داره كلافه م ميكنه! كلي زحمت ميكشم و اميدوارش ميكنم يه ساعت بعد يادش ميره. آخه مدركِ كيلويي چه ارزشي داره؟ وقتي ميشه پول داد و پيشوند دكتر مهندس خريد! وقتي ليسانسا بي سوادن، واسه هيچ كس تو رشته ي خودش كار نيست.. ديگه اين همه اضطراب چه معني داره؟ هر چي بهش ميگم موسيقي و ادامه ميدي و موفق ميشي انگار نه انگار! شايد گفتن ديگه فايده نداره.. بايد صبر كنم كه خودش به اين حرفا برسه.. چرا ما بايد همه چيزو خودمون تجربه كنيم تا باور كنيم!......

اينجا شبيه دفتر يادداشت شده.. با اين كه درسام مونده دلم نمي ياد گهگاهي چند خطِ بي ربط توش ننويسم.. خيلي خسته م ! کار بدون تیتراژ داره پخش میشه با اینکه شعر من مجوز گرفته بود! ولی خوب محبت کردن و... راستي تو خوبي؟


نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh