L'horizon imprenable

یه لاک پشت تو حیاط پشتیه.. همیشه از پنجره ی اتاقم نگاش میکنم.... صبح زود تصمیم میگیره بره اون سمت حیاط چند ساعت بعد که به مقصدش میرسه از خودش میپرسه : خوب ، میخواستم چیکار کنم اومدم اینور؟
وقتی یادش نمی یاد آروم و منطقی برمیگرده ! روزاش همینجوری میگذره.... در رفت و آمد! بدون اینکه یادش بمونه چرا!؟!


ـــــــــــــ

بیست و پنج صفحه ترجمه مونده و کلی کتاب که از هرکدوم چند ورق خوندم ....
چرا امروز هشتمه؟؟!






نوشته شده در سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh