L'horizon imprenable



پریزاد .......( براساس ملودی نوشتم)


ولوله ی ساز ، با تو شد آغاز
محوِ عبورِ قافله ی ناز
هلهله ی ماه ! چاره ی دلخواه !
پرنکش از من ! سلسله ی آه !


پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من


تو که هم بغض شباویزی و هم رقصِ هما
چنگِ باران به سرانگشتِ تو آید به صدا!
پس چرا من نشنیدم زلبت جز نتِ لا !؟


تو که آتیشِ ترنجی و شرارِ گلِ ناز
پرنیانِ نفست شعله ی خاکسترِ راز
عشقِ سوزانِ خلیلم ، تو گلستانٍ نیاز

تو ملاحت مژه ای ! غرقِ تماشای تو ام
رو بگیری ! بزنی ! یا بکشی پای تو ام
داده بر باد فنا آن قد و بالای تو ام ( حذف)

لحنِ موسیقیِ من جذبه ی افسانه ی تو
زلفِ تو برکه ی شب ، زورقِ من شانه ی تو
روی تو روی پری معبدِ من خانه ی تو

بودای پائیز ! از خلسه برخیز!
از کوچه باغم ، عطرِ تو لبریز
خیال زارم ، سوز سه تارم !
لبخند و اشکم ! حالِ بهارم!

پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهرِ خاموشِ من
گرفت عطر مویت آغوش من

نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh