L'horizon imprenable

تو قلب من یه امپراطوره :)

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

    

 

سالها پیش .. عاشقانه ی متفاوتی نوشتم که مهجور ماند..شاید زیادی تلخ بود..ولی مسبب ملاقاتی غیر منتظره و آشنایی با مردی شد که اگرچه دنیا و کار و آسمان پروازش از من فاصله داشت اما در سیاه ترین روزهایم با آن چشمهای عزیز .. مرا به زندگی برگرداند .. کسی که از اولین جمله اش مرا وادار کرد لبخند بزنم.. اسم مرا گذاشت باران ... و مرا آنقدر زیبا دید تا با خودم آشتی ام داد .. و برخلاف تصور ما این مهر ى عمیق قرار نبود یک دوستی معمولی باقی بماند و ما چشم باز کردیم و دیدیم که عاشق همیم 

دوست دارم آرامش این تصویر دو نفره را با شما سهیم شوم و از همه ی کسانی که با من مهربانند از صمیم قلب بخواهم ..برای آرامش و دوستی و خوشحالی من و علیرضا دعا کنند 

 

با احترام و لبخند :)

مونا برزویی

 

نوشته شده در شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh