L'horizon imprenable

 کنار اجساد سرد و بی تفاوت نشسته ام

بگذار پیوسته بگویم ..

با صدای بلند نامت را

بی وقفه از تو بگویم

انگار که هستی

انگار که با تو حرف میزنم

اگر دمی سکوت کنم

از وحشت این سکوت و تنهایی و تاریکی این شب عمیق

جان خواهم داد

نوشته شده در شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

حال کسی خوب نیست ، و صداهایی که برای باران دعا میکنند بغض آسمان را نمیشکنند 

گاهی دو روز گریه میکنی و بعد با کمال تعجب میبینی که هنوز زنده ای

به خودت میگویی انسان موجود پوست کلفتی ست .. اگر اشکها دانه های شن بودند مهلتم تمام میشد

و این جمله با آن لحن برایت تکرار می شود که " آری ، پیش از این از سر گذرانده ای ، اما هرگز بر آن فائق نیامده ای"

نوشته شده در جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh