L'horizon imprenable

فانوس و چتر و گل....

می گیرم از کسی

چه دست ِ خالی ام !

امشب که می رسی.....

شاید منو هنوز بشناسی از صدام!

امشب خدا فقط

دلواپسه برام

هر لحظه بیقرار می پرسم از خودم

شاید عوض شدی .. شاید عوض شدم

نه !!!

تو برام مث ِ دیدار ِ اولی

شاید نبودنت جبران نشه ولی...

یک آرزوی دور اما قشنگ کن

با من به بوسه ای  امشب درنگ کن

 

 

 ___________

___

 

من در وبلاگم مطلب نمینویسم تا رمز گشایی شود .. اگر حرفی با کسی داشته ام همیشه صراحتا و بی گوشه کنایه نوشته ام.. و برخوردهای پیگیرانه عده ای را دوست ندارم. این جماعت همیشه به دنبال سوتفاهم و جنجالهای عجیبند..این دفعه با ما بود!! با ما بود.....شما را به خدا به خودتان نگیرید. من منظورم شما نبودید و نیستید اینرا لطفا به خاطر بسپارید. از الان تا همیشه

در پست یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ منظور غیرمستقیمی نداشتم!این برداشتها عجیب یعنی چه؟؟  ترانه ی  Je Suis malade که با اجرای lara fabian و بسیاری از خواننده های دیگر را احتمالا شنیده اید . ترجمه های بسیاری از آن خوانده بودم.. همیشه این جمله را " من ناخوش هستم" .. یا " حالم بد است" ترجمه کرده اند.. اما من ترجمه ی تحت الفظی این جمله را دوست داشتم !  و نمیدانستم چرا در برگردان فارسی از همان کلمه ی "مریض" استفاده نمیکنند ! با اینکه شاید بی سابقه باشد اما حسش را دوست داشتم و عواقبش را به جان خریدم. در ترانه هایم از "من مریضت شدم زیر بارون" و " منو مریض میکنه" استفاده کرده ام و تاریخ نگارش آنها هم روشن است.لطفا من را درگیر بازیهایتان نکنید چون بحثی را با شما ادامه نمیدهم. همه چیز واضح است.

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

دکتر هلاکویی در یکی از برنامه هایش میگفت اگر آدمهای عجیب را جذب میکنید اشکال کار را در خودتان جستجو کنید،این یعنی خود شما آهنربای بدی هستید...

 

 

با اینهمه آدم بی پناه تلخ غم انگیز چکار کنم وقتی خودم اینهمه دردسر دارم؟

من از خودم دلگیرم فقط....

از این قلبم که آهنربای بدیست

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

یک . جهنم یعنی شهر من .. نگران من نباش اگر نمی نویسم..یا دیر می نویسم.... حرفی ندارم با کسی ... همه چیز دارد میسوزد و می جوشد و ذوب میشود.....هر روز از مقابل دفتر اعتماد رد میشوم .. و به درختانی فکر میکنم که در آن آتش سوخته اند..

دو . وقتی اس ام اسی یکبار نمی رسد دیگر نباید فرستادش.. وقتی ایمیلی درفت می ماند.. وقتی لحظه ای که میخواهی ناگفته ها را  فکس کنی برقها میرود.. وقتی زنگ میزنی و آن لحظه در دسترس نیست.. وقتی لحظه ای به تو فرصت میدهند که درنگ کنی.. مردد شو و راه را باز گرد .. حرفم را باور کن به خاطر خودت..

سه . من نامه هایش را جرات نمیکردم بخوانم.. تنم می لرزید از سرک کشیدن در لحظات شخصی اش ! اما میدانی چند بار نوشته من زود می میرم؟ پری غمگین نازنینم ! هر آنچه بنویسی اتفاق می افتد!

چهار. بیا برای من دعا کنیم

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

کاغذی بردار و لبخندی نقاشی کن ..  کار ساده ای ست .. دو تا نقطه : و یک برش کوچک از دایره پایین ِآن ) ..  ...یک لبخند ِ تنها هنوز غمناک است .. یکی دیگر کنارش بکش... تا لبخند اولی خوشحالتر به نظر بیاید.. یکی دیگر آنطرف تر و باز هم یکی دیگر .. رنگهای مختلف را امتحان کن .. همه ی رنگهایی را که در اختیار داری ..این یعنی شبیه نیستند ، مثل هم فکر نمیکنند، اما همگی لبخند می زنند.. بزرگ.. کوچک ..  تمام صفحه را پر کن ..  اینهمه لبخند نمی تواند بی دلیل باشد.. همگی به اتفاقی که نزدیک توست نگاه میکنند و لبخندشان قطع نمیشود.. برنگرد که اتفاق را کشف کنی.. بی وقفه ادامه بده .. آنقدر اینکار را تکرار کن تا انعکاس صورتکها چهره ی عبوس تو را هم تغییر دهد...بالاخره لبخند خواهی زد.. کمی زمان می برد.. .. حتی اگر دلیلش را ندانی.. حتی اگر مجبور باشی تمام کاغذها را پر کنی ... تو غمگینی اما لبخند خواهی زد..

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh