L'horizon imprenable

بدبین را گوشه ى دفتر کوچکى نوشته بودم که هنوز دارمَش .... چهار سال بعد شادمهر عزیز اطلاع داد که با تغییرات اندکى ، کار را به آقای ابی سپرده

امیدوارم با شنیدنش در حس من سهیم باشید :)

 

از اینجایی که من هستم تموم ِ شهر معلومه

کنارم خیلیـا هستن .. دلم پیش ِ تــو آرومه

به من بدبین نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم ؟

به جز آرامش و حسی که از صدات میگیرم

بدبین شدی چـرا ؟ باور نمیکنی

تنهایی منو کمتر نمیکنی

طوفان نشو منو یه قاصدک نکن

من عاشق ِ تـوام .. یک لحظه شک نکن !

اگه دلتنگ باشی تو .. مث ِ بارون شروع میشم

که با هر قطره ى اشکت منم که زیرو رو میشم

همیشه ساده رنجیدی ... همیشه سخت بخشیدی

تو رو میبخشم این لحظه .. شاید بازم منو دیدی !

 

 

با صدای ابراهیم حامدی

ملودی شادمهر عقیلی

و تنظیم محمد ناهیدی

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

شاید هر سال همین جمله را بنویسم 

 

لبخند بزن

بى لبخند تو

سال من نو نمى شود

 

عکس از آقای رضا بهارى نژاد

نوشته شده در جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

ترانه ی جنگ را قبلا در وبلاگم نوشته ام

آهنگ و اجرای این ترانه از خانم سارا علیپور  هست و به تازگی در اینترنت منتشر شده

  از آغوشِ امنت جدا میشدم ..

 پلاکِ تو  از صورتم کنده شد..

دلِ من مثِ دشتی  از قاصدک...

 سر ِ راه طوفان ... پراکنده شد..

صدای النگوم وقتِ وداع ..

 به دستام پیچید و تکرار شد...

دوییدم که " بابا ! نبوسیدمت !"......

 و انگار ..

این آخرین بار شد...

یه وقتایی حس میکنم تشنه ای .....

میخوام اون کویر و پر  از گل کنم..

به چشمای معصوم ِمادر بگم :

بذار دردو با تو تحمل کنم!

به هر زخم ِ تو قلبِ مادر شکست..

هزاران دفه با تو مجروح شد ..

کنارِ تو جنگید  از راه ِ دور....

به جای تو ... پشتِ سرم کوه شد ...

من  ازجنگ چیزی ندارم بگم ..

 که هر سایه  از جنگل و قبر کرد

شقایق گذشت و فراموش شد...

ولی تا ابد مادرم صبر کرد...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

همیشه آدمهایی  را که ظاهر زیبا و اراسته ای دارند تحسین میکنم

یا زیبایی خدادادی شان را نگه داشته اند ، یا برای زیبا شدن

تلاش کرده اند

  ..

 اگر باطن پلیدی داشته باشی نمیتوانی زیبایی ات را حفظ کنی

چون به مرور زمان اعمالت بر روی چهره ات تاثیر می گذارد ..

بی قاعده ترین و نامتناسب ترین چهره ها را هم یک نگاه مهربان

، فرشته وار می نمایاند و عقده و پلیدی حتی بت های زیبایی را

 هم کریه و زننده جلوه می دهد .. هیچ کس فارغ از  نقص

 و زشتی  آفریده نشده .. اما زمانه ، زمانه ای نیست که عذری 

 برای " ماندن در زشتی و شلختگی " از کسی پذیرفتنی باشد..

اعتراف میکنم جزو گروهی هستم که دوست دارند زیبا شوند ..

هیچ وقت پس انداز آنچنانی ندارم چون دوست دارم

آراسته باشم  .. و درآمدم در یک چشم به هم زدن صرف خریدن

عطر و کفش می شود !

واقعا دارم از زیبا شدن و آراستگی و از بخشیدن آن به دنیا حرف می زنم ..

البته نه از خط کش گذاری و وسواس برای همرنگ جماعت شدن

 .. نه ... میخواهم بگویم نگاه پر از عقده حتی  با لبخند هم

بد منظر است ..

 میخواهم بگویم آدمهایی که عطر را میشناسند دیگران را دوست

 دارند .. و آنهایی که رقص خوب می دانند با صدای بلندتری

می خندند ... آنها که رنگهای شاد می پوشند امیدوارترند و آنها

که در ظاهر و باطنشان زیبایی را می یابند می توانند آنرا

تکثیر میکنند..

تیر ماه در یکی از پستها نوشته بودم لبخند زدن را حتی روی کاغذ

تمرین کن.. و ایمیلهای جالبی را هم دریافت کردم ...

خودم هم تمرین کردم با اینکه مالیخولیایی به نظر می رسد ..

یکی از دوستانم میگوید تقریبا به جای نقطه و  امضا هم دیگر " :) "

می گذاری !

..

شاید باور نکنید اما من معتقدم وقتی لبخند میزنید.. تکثیر می شود

 

کاش روزی که در می یابی که زیبایی و مهربانی تکثیر

می شود  دیر نباشد

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

:) این ترانه قدیمی رو سعید مدرس ساخته و به تازگی منتشر شده، امیدوارم دوست داشته باشید 

 

یعنی الان کجاست ؟ با جمله های سرد ....

 تو گوش ِ من بگه " دنبال ِ من نگرد !..."

یعنی الان کجاست ؟ چیکار میکنه ؟؟ کدوم ترانه مو تکرار میکنه ؟

تنها نشسته باز عکساشو می بره ؟ یا داره شامشو یخ کرده می خوره؟

یعنی الان کجاست ؟ توی کدوم مسیر ؟ این آخرین شبه ... اینو ازم نگیر

یعنی الان کجاست ؟ با کی دلش خوشه ؟ یادش می یاد منو دوریش می کشه ؟

دلگیر و خسته از حرفای مردمه ؟ منو  صدا زده ؟ ... یا این توهمه ؟؟

تنها نشسته باز عکساشو می بره ؟ یا داره شامشو یخ کرده می خوره !؟

یعنی الان کجاست ؟ توی کدوم مسیر ؟ این آخرین شبه ... اینو ازم نگیر

نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

.. جهان جای عجیبی است !

 اینجا هر کس شلیک می کند

 خودش کشته می شود 

رسول یونان

 

نوشته شده در دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh