L'horizon imprenable

انگار داشت تاریکتر میشد .. هر ماه و هر هفته م بدون ِ تو

خاطره شو از حافظه م بردار هر چی سفر رفتم بدون ِ تو

احساس ِ غربت می کنم بی تو  میون ِ این مردم   به این زودی

حرفامو تنها به تو می گفتم .. چون تـو شنیدن و بلد بودی

اونقدر به قلب ِ تو نزدیکم کوچیکترین تغییر و می فهمم

وقتی که دیر جوابمو می دی معنی هر تاخیر و می فهمم

احساس ِ غربت می کنم بی تو زندگی من بی تو کامل نیست

بدون که واسم دیگه هیچ کاری وقتی دلیلش تویی مشکل نیست

بگو اگه کنار ِ تو باشم از شهر ِ بی صدا نمی ترسی

بگو اگه کنار ِ من باشی دیگه از ارتفاع نمی ترسی

___________

شاید این ترانه م رو شنیدید ، همین روزها پخش میشه و معرفیش میکنم

نوشته شده در جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

من که شیطنت نمیکردم ،

 فقط .. او نگاه کرد ، خندیدم

 من زنم.. در تمام زندگی ام

خواب سنگسار می دیدم

 به خدا قلب من هم بدش نمی آید مثل تو عادل و مهربان باشد

می تواند با رعایت انصاف! عاشق ِ چهار مرد همزمان باشد

تاریخ و لغت نامه و قانون را تو نوشتی .. چه کنم این غم را؟

:که شاهد بیگناهی من بودی

 وقتی امضا کردی زیر حکمم مرا

______

حوصله ی ادیتش را ندارم چرا ؟:)

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

فایده ی موهای بلند تیره این است که وقتی ساعت 6 صبح می خواهی بخوابی و چشم بندت را پیدا نمیکنی یک دسته از کنار شقیقه ی راستت برداری ببری پشت گوش چپت آویزان کنی! کلی هم اضافه بیاوری! .. و آن وقت دوباره شب به اتاق بر می گردد .. می بینی ؟ برای طولانی کردن شب، لازم نیست شاعر باشی

:) 

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

Thomas Leroy in Black Swan  : The only person standing in your way is you. It's time to let her go. Lose yourself

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh