L'horizon imprenable

میدانی در این جهان بیش از همه به چه چیز

 رشک می برم؟ به مرگ مردان و زنان بزرگ

خوشا به سعادتشان .. چه باشکوه می روند

. . . . .

بیدار شو ! خوابم نبرد...

صدای ضجه های شکافته شده را از پس

دیوارها ... از پس دیوارها.. از پس....

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 پخش گریه نکن از آلبوم "یک اتفاق ِ خوب "شروع

شده،البته سعید مدرس تنها همین سه خط از

 ترانه را اجرا کرده 

این بار این ترانه ی کوچک را

تقدیم میکنم به خواهرم سارا :) 

 

 

چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم...

خدا به موقع می رسه

فقط به این معتقدم ..

گریه نکن که بغض ِ تو به من سرایت میکنه

فریاد تو شب و شکست،کی جز تو جرات  میکنه؟؟

گریه نکن،

تا این غم از شکستنت مایوس شه

اونقدر نگه دار اشکاتو

که قد اقیانوس شه..

چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم ..

خدا به موقع می رسه، فقط به این

معتقدم ...

_______________

______

____________________

_________

______________________________

______________________________

 

 

_ نمیدانم چه میخواهم بگویم...

_  راستی فکر میکنم این کار را با این لینک

http://www.humangel.blogfa.com/post-5.aspx

 دو سالی هست که میخوانم و تکراری نمیشود

از کارهای همیشه رشک بر آنگیز

آقای حسین غیاثی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

شعر کوه در آلبوم ١۴ کامل اجرا شده ... البته به جز یک واژه که به ممیزی خورد..

 

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری میرسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل میکنی.. مجبور میشی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ ِ مُرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

خودم گفتم که تلخه روزگارت

منو بیرون بریز از کوله بارت

دلم می مرُد و راه ِ بغض و سد کرد

به خاطر ِخودت ! دستات و رد کرد

برو بالاتر از اینی که هستی

تو بغض ِ هر دو تامونو شکستی

با چشم ِ تر اگه تو مه بشینی

کسی شاید شبیه من ببینی

منم اونکه تو رو داده به مهتاب

کسی که روتو میپوشونه تو خواب

کسی که واسه آغوش ِ * تو کم نیست

میخوام یادم بره.. دست ِ خودم نیست

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ ِ مُرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم..

 

________

* من اینجا نوشته ام "آغوش".. ننوشته ام کسی که واسه "دنیای" تو کم نیست.. اما سارا برزویی مثل من یاغی و یکدنده نیست.. منطقی می پذیرد.. خط میزند، مینویسد دنیا ..و همان روز دستمزدش را میگیرد و فراموش میکند.. اینکه نقطه چین باشد یا سارا یا هر اسمی.. اصلا برایش فرقی ندارد.. فقط دلش میخواهد من بنویسم.. اگر کاغذ را مچاله کنم و بگویم "آغوش" را عوض نمیکنم واصلا دیگر نمی نویسم.....لحظه ای بعد.. از آن گوشه ی همیشه خط خورده ی روح من بیدار میشود.. قلمم را برمیدارد واژه را خط میزند و یک معادل با بار عاطفی خنثی مثل "دنیا" پیدا میکند و کار را تحویل میدهد و روسری اش را میکشد جلو و آن چند تار مویی را هم که پیداست میپوشاند..

نوشته شده در دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

ن برایم حرف میزد و چهره ی تو

مثل پارافین ذوب می شد

............

.................

در اتاقی از آینه هر حرکتم هزار بار تکثیر میشود

و تنها یکی از هزار تصویر را با سنگ نمی توان شکست

سکوت پخش میکنند سرسام میگیرم از این 

 سکوت.. گوش کن حتی قدمهای من

بی صدا ثبت میشوند.. سمت سکوت را گوش کن 

 سمت سکوت یعنی مسیر من

...

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh