L'horizon imprenable

آلبوم یک اتفاق خوب منتشر شد  !

  آهنگ و تنظیم : سعید مدرس 

ترانه : مونا برزویی 

پخش از کمپانی آونگ .

امیدوارم همه ٨٩ را با یک اتفاق خوب آغاز کنند :)

 _____

نوشته شده در شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

__

به رسم چند ساله.. در این روزهای سال باید از سالی که

گذشت اینجا یکی دو خط بنویسم و بسپارمش به خاطرات ...

  

٨٨ برای من شبیه شقایق درشتی ست که در میان دفترم

 میگذارم و سرخی اش کاغذ صفحات دیگر را تر میکند ...

 شبیه اتاق شیشه ای بزرگی پر از پروانه ست که سوختنش را

 از میان انگشتان دست تماشا کرده باشی.....

یا شبیه خواندن سطرهایی ست از غمنامه هایی که

هق هقت را با لرزش دردآلود وحشت و تحسینت می آمیزد ...

شبیه تنگی نفسی ست که به آن دچار شده ام .... 

با این حال آسمان را که نگاه میکنم آسوده میشوم

کسی هست بزرگتر از آنچه در تصور آید

کسی هست در این نزدیکی تماشاگر و تسلی بخش!

___

 

___

 

سالی پر از باران،راستی،آشتی و عدالت برای همه

آرزومندم.. و هزار بار اینرا مینویسم که افتخار میکنم اینجا زندگی میکنم.. ایرانی ام

هم نسل این بچه ها بوده ام و برایشان در حد بضاعتم 

عاشقانه نوشته ام..

                                                    سال نو

                                                      مبارک

. 

لبخند بزن... بی لبخند تو ، سال من نو نمی شود.. :)

_

_

_

_

نمیدونم این سایتها ایکس و ایگرگ رکوردز! که با سواستفاده از اسم ما آگهی کذایی فروش ترانه میزنند آیا واقعا موفقند در کلاهبرداری یا خیر.. من با هیچ سایتی برای واگذاری ترانه هام همکاری نمیکنم.

___

و در پایان یک ترانه تقدیم میکنم

:

با اینکه مثلِ روز برام روشنه بالاخره باید ازت جدا شم....

 وقتیکه اینجوری نگام میکنی... نمیتونم دوسِت نداشته باشم!

 حتی سکوت که میکنی اینروزا برای من شبیه ِ درددله

وقتیکه اینجوری نگام میکنی.. نفس کشیدنم برام مشکله..

مقاومت نمیکنم تا چشمات بگیرنم شبیه یه فراری

وقتی که اینجوری نگام میکنی بوسیدنی ترین لبا رو داری ...

با تو چه خواب آلوده میشه چشمام..میونه شب دنیا اومدی لابد

هر اشتیاقی و که ممنوع شده چه ساده میشه باتو مرتکب شد

با من راحت باش تا بتونم نوازش و تمرین کنم دوباره

قضاوت هیچکی دیگه به جز تو  برای من اهمیت نداره

.

..

ترانه ای با اجرای آقای سعید مدرس از آلبوم یک اتفاق خوب.

.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

.... چشم ِ جنگل تره

زیر ِ بال و پَر ِ خروس ِ خورشید

دشتا رنگی میشن

از تو افسانه ها

پریای سپید میرن به ابر    و

دیوا سنگی میشن ..

عطر ِ تو کافیه بپیچه توی شهر

تا هر درخت و پُر ِکندو کنه !

می رسی آسه تا مژه های سیات

از کوچه ی من خواب و جارو کنه ...

 

صبحت یه زیتون زار...

یه مزرعه گندم

صبحت پُر از لبخند..

به خاطر ِ مردم !

 

__

بر اساس ملودی

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 کدامین درخت

امسال

               با نخستین شکوفه ها به شهر من

                      حرفی از بهار  خواهد آورد ؟

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

* دیروز .. اگر آنقدر دیر نبود تا همیشه همانطور مینشستم آنجا ..

رو به روی تو...

سیاه پوشیده بودیـم... و دستهای من از اینکه زیر نگاه طولانی تو  

خواب آلوده میشدند ، شکایتی نداشتند..

..

_

* .. آمار وبلاگم را معمولا چک میکنم.. با اینکه کانتر بعضی روزها یا بعضی ساعات از کار می افتد و هرگز دقیق نیست .. اما گاهی سر میزنم ..حتی بعضی خواننده هایم را از شماره ی آی پی میشناسم و نگرانشان میشوم وقتی برای پستهای جدید دیر میکنند .... :)

 

 * خدا رو شکر برای نیلوفر و ملودی.. خدارو شکر

نوشته شده در جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh