L'horizon imprenable

اینهم متن گفتگوی من با مجله موسیقی

با تشکر از خانم نگار حسینی عزیز

_

ضمنا ظاهرا هفته نامه 40چراغ صفحه ای رو زیر نظر خانم نیلوفر لاری پور اختصاص داده به معضلات ترانه .. که دوستان علاقمند میتونن با ارسال یادداشتهای خود به ایمیل آدرس مجله راجع به بحثهای مطرح شده ، نقطه نظراتشون رو منعکس کنن

___

 

در آثار فاخر موسیقیایی که در کشورمان تولید می شود معمولا ترانه از کار بیرون می زند و موسیقی نمی تواند خودش را به آن برساند همین مسئله باعث میشود برخی بگویند ترانه در کشور ما بیشتر از سایر ارکان پیشرفت کرده است، شما با این نظر موافقید؟
موسیقی پاپ از جهت چگونگی تولید ، بازار مصرف و غیره به دهها شاخه تقسیم میشود. نمیدانم میشود همه این محصولات را در یک ظرف قضاوت گنجاند و نظری کلی داد یا نه.. اما به هر حال بچه های ترانه سرای ما خیلی خوب مینویسند. به اعتقاد من موسیقی ما ابدا همپای ترانه حرکت نمیکند برای دریافتن این مسئله کافیست آثارمان را با کارهای موفق روز دنیا مقایسه کنیم که در اغلب آنها در کلام اتفاق چشمگیری رخ نداده بلکه مخاطبان با ملودی بیشتر از اِلمانهای دیگر ارتباط حسی برقرار میکنند.. ولی در موسیقی ما ، بخش عمده ی مسئولیت انتقال ِ بار ِ عاطفی یک اثر بر دوش ِ ترانه است.انگار جملات موظفند که به تنهایی مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. موسیقی ما کم کم عادت میکند به مثابه بیگانه ای دست خالی و مُقلد ، با بی میلی دوشادوش ِ کلام جلو برود و چیزی هم به آن اضافه نمیکند وانگار چنین قصدی هم ندارد!


اما با این اوصاف روند موسیقی کشور ما به گونه ای پیش می رود که ترانه سرایان همواره مظلوم واقع می شوند برای کاهش هزینه یک قطعه معمولا اولین چیزی که حذف می شود ترانه سرا است و آهنگسازها و ترانه سراها معمولا این تصور را دارند که خود کفا هستند و خودشان از پس سرایش ترانه بر می آیند؟
بعضی فکر میکنند ابزار ترانه نوشتن تنها قلم و کاغذ و آشنایی با زبان ست. البته اینها هست و تنها اینها نیست. برای همین ما ترانه سازان بسیاری داریم ولی ترانه سرایانمان انگشت شمارند..


تب تقلید در ترانه هم مانند سایر عرصه های موسیقی داغ است و معمولا سوژه بکری که از سوی یک ترانه سرا به آن پرداخته میشود، وقتی ترانه ای می گیرد ، بعدها از سوی دیگر ترانه سراها آنقدر از آن کپی می شود که حتی ترانه اولیه هم جایگاهش را از دست می دهد و زیر سئوال می رود
بله ترانه سازان عبارات و جملات دیگران را مونتاژ میکنند و ترانه سراها آنهایی هستند که به راستی مولف اند..به نظرم یک ویژگی بارز ترانه سازها و به قول شما کپی کارها این است که به شدت پر کارند.. البته دوستی میگفت شاید بشود سلیقه ی انتخاب واژگان ، عبارات و حتی فضای ترانه ای را عینا تقلید کرد اما حس ترانه سرا را نمیشود سرقت کرد..هر کدام از ما رنگ و انرژی خاص خودش را در قالب واژه ها می ریزد و ما در کارهایمان جریان داریم.. این انرژی را دیگر نمیشود سرقت کرد.. به همین دلیل میبینیم بعضی ترانه ها بسیار استادانه جعل شده اند اما با وجود تمام امتیازات ظاهری و بازیهای زبانی ، دلنشین نیستند.. ترانه وابسته به حس سراینده اش است و خوشبختانه حس را نمیشود تقلب کرد


یکی از ویژگی های ترانه های مونا برزویی این است که مخاطب به شدت با آن احساس همذات پنداری میکند ، چطور خودت را به این احساس نزدیک می کنی؟
اگر این اتفاق افتاده باشد باعث خوشحالی ست.. چون هیچ چیز در نوشتن به اندازه ی نزدیک و هم حس شدن با مردم برایم لذت بخش نیست.. نمیدانم چطور میشود ملموس و واقعی نوشت ، تنها این را میدانم که برای عاشقانه نوشتن و تاثیر گذار بودن لازم نیست کوله باری از تجربیات تلخ و شیرین را به همراه داشته باشی. هنرمند باید درد را بشناسد ، فروغ می نویسد (( می بویی آن شکوفه ی غم را تا شعر تازه ای بنویسی)) اما این به آن معنا نیست که باید آدم شکست خورده ای باشی تا عاشقانه تلخ بنویسی.. ابدا


داستان تو و آن خانمی که با اسم تو کلاهبرداری می کرد ، ختم به خیر شد؟
بله ظاهرا تمام شده است! حالا که راجع به آن خانم که با اسم من کلاهبرداری میکرد پرسیدی جالب است بگویم ایشان داستانهای پر حادثه و اغراق آمیزی! درباره ی چگونگی سرایش ترانه های من برای دیگران تعریف میکرده..که بسیار مرا متعجب کرد و خنداند .. این نشان میداد که ذهنیت بسیاری افراد اینگونه است که داستانهایی که روایت میکنیم انعکاس زندگی شخصی مولف هستند .. پس حالا که تا این حد غمناک و تاریکند حتما از اتفاقات تاسف باری سرچشمه میگیرند که شرحش در ترانه آمده.. ولی اینطور نیست.. به نظرم کار ما تبدیل یک واقعیت به واقعیتی دیگر ست.. تبدیل یک اتفاق به اتفاقی دیگر... تبدیل غم به غمی دیگر.. به خاطر همین مثلا پیش آمده در سوگ عزیزی مثل مرحوم خسرو شکیبایی حس تلخم را نوشته ام در غالب یک ترانه که شاید با سوژه ای بی ارتباط اما با غمی به همان اندازه دلتنگ کننده ثبت شده.....


برای مخاطبان مونا برزویی همیشه این سئوال وجود دارد که او چرا هیچوقت به سمت ترانه های منفی نمی رود؟
من البته ترانه های تاریک هم نوشته ام اما هرگز به سمت منفی نویسی گرایش نداشته ام.. نوشتن عاشقانه های سالم را دوست دارم. به نظر ِ من منفی نویسی به خصوص زمانی که به سمت ِ اهانت، زشت گویی و معشوق ستیزی میرود بیشتر یک ژست ِ تصنعی و نمایانگر روح آسیب دیده و پر بغض مولف است تا یک حس ِ عمیق و ماندگار ِ قابل اعتنا


ولی در برخی از روابط عاشقانه که منجر به جدایی می شود نمی توان وجود احساس منفی را انکار کرد؟
نه وجود نفرت و خشم را نمیشود انکار کرد. زندگی مسلما مجموعه ای از احساسات منفی و مثبتی ست که به سراغ ما می آیند. اما من نمیتوانم تصور کنم مولف سطحی ترین افکار و حتی انواع جملات اهانت آمیز را که حتما ناشی از خشم و کینه و نفرت در آن لحظه بوده، ثبت کند، و خیلی زود از اینکار خجالت زده و پشیمان نشود! ابراز خشم آنهم به وسیله ی اهانت به نظرم نه تنها به معنی عدم وابستگی عاطفی و نفرت نیست ، بلکه نشانه ی ضعف و گرفتاری ست. ترانه متعلق به مردم است نه ترانه سرا.. رسانه ی پرمخاطبی ست بیش از حد تصور ما میتواند روی افکار و جهت گیری های احساسی جوانان تاثیر بگذارد.. متاسفانه آماری وجود ندارد که اثرات زمزمه این دست ترانه ها را روی روابط احساسی مردم در آن دوره نشان دهد..


پس موقع نوشتن ترانه به بازتاب و عواقب آن هم فکر میکنی و با احساس مسئولیت مینویسی؟
بله در حد بضاعتم ، همیشه سعی کرده ام به قلمم متعهد باشم. مردم با زمزمه ی جملات ما در روابط احساسی و اجتماعی خود ناخوداگاه از ترانه ها الگو برداری میکنند.


تا به حال پیش آمده که فردی بعد از دیدار با تو بگوید ترانه ات روی تصمیم گیری احساسی او تاثیر گذاشته است؟
نمیدانم روی تصمیم گیری های احساسی مردم تاثیر گذار بوده ام یا نه.. ولی به طور مثال هسته ی اصلی ترانه تقدیر راجع به یک تصمیم برای یافتن گمشده ایست.. که بازخورد عجیب و فوق العاده ای از آن گرفتم یا ترانه ی خوشبختی با اجرای آقای خواجه امیری راجع به گذشت یک عاشق بود..یا ترانه معجزه ی من که یک مثبت اندیشی در اوج اندوه و نا امیدی ست..


در ترانه (( خوشبختی)) که با صدای احسان خواجه امیری خوانده شد به نوعی گذشت و فداکاری عاشق پرداخته شد که در نوع خودش جالب بود ، به نظرت در دنیای واقعی هم چنین گذشتی وجود دارد؟
بله گمان میکنم احساس اگر به آن درجه از تعالی برسد با گذشت و فداکاری همراه خواهد بود، نمونه ی عشق در عالی ترین مرتبه اش را میتوان در وجود مادران یافت و بزرگترین فداکاریها و گذشتها هم مختص مادران است


تا چه اندازه شبیه قهرمان ترانه هایت هستی؟
من همانم .. در کارهایم جریان دارم.. طرز فکر و احساس خودم را نسبت به آن داستان مینویسم.. مثل بازیگری که در غالب یک نقش میرود .. به همین شکل ترانه های سفارشی مینویسیم یا ترانه های تیتراژ


و معمولا همکاری ات با خواننده هایی که با آنها فعالیت میکنی ادامه دار می شود
بله . معرفی من به عالم ترانه به واسطه همکاری موفقم در دو ترانه ، با یکی از آهنگسازان بسیار خلاق ، هوشمند و متواضع صورت گرفت ..که خوشبختانه تا به امروز ادامه دارد. سعی میکنم با همکاران نسبتا متعهد کار کنم و کم حاشیه باشم.. در انتخابهایم مدتی ست به ویترین های خلاقانه و مناسب برای معرفی کارم فکر میکنم چون چگونگی ارائه ی کار در سرنوشت آن بسیار موثر است.


ترانه کوه تو از سوژه بکری برخوردار بود و می توانست به ماندگارترین اثرت تبدیل شود اما قربانی پخش یک سریال ضعیف تلویزیونی شد؟
موافقم . کوه یک ترانه ی قدیمی ست ولی حتی یادآوری سرنوشتش با آن سریال ، بعد از این همه مدت حسرت و تاسفی عمیق را در دلم بیدار میکند.البته بخشی از این تقصیر را به گردن میگیرم. گاهی ترانه ای در ویترینی شایسته معرفی نمیشود چون قبل از واگذاری آن، با همکاران در زمینه ی درک محتوا و ارزش کلام به دیدگاه مشترکی نرسیده ایم. همانطور که بارها به همکارانم پیشنهاد داده ام از صرف هزینه و زمان برای اتد ترانه ای که از نظر خودم کار ضعیفی بوده ، منصرف شوند.. زمانی که اطمینان داشتم ترانه ای مانند کوه پتانسیل این را دارد که در زمان خودش کاری ماندگارو تحسین برانگیز باشد نباید در توضیح و تفهیم این مطلب کوتاهی میکردم. بنابراین خودم را مقصر میدانم.


تا به حال شده ترانه ات قربانی اجرای ضعیف شود؟
بله بسیار زیاد... آنقدر که شمارش آن را دیگر فراموش کرده ام.. و در عین حال معدود ترانه هایی بوده اند که بسیار درخشان اجرا شده اند که با شنیدنشان خودم بغض کرده ام و دلم لرزیده است.


معمولا در چه شرایطی می نویسی؟
اغلب شب ها.. یا هر زمانی که سرشار از حرفی برای گفتنم.. در شب رازهایی برای شنیدن در ذهنت شناور میشوند


نظرت راجع به جلسات نقد ترانه چیست ؟ فکر میکنی این جلسات در پرورش و کشف ترانه سراها موفق هستند یا...؟
طبع شاعرانه داشتن آموختنی نیست.. خود من زمانی که برای اولین بار در یکی از این جلسات شرکت کردم تعدادی از ترانه هایم منتشر شده بود و در آن زمان زیاد هم موافق حضور در این جلسات نبودم ..اما نقدها را شنیدم وبه نظرم با وجود تمام مسائل ، مفید آمد. مهمترین ایرادی که به این جلسات میتوان گرفت عدم حضور مستمر آهنگسازان و استفاده از عقاید آنهاست.


این روزها تب رپ خوانی در موسیقی ما داغ شده است هر چند که در دنیا تکست نویسی برای رپ کار دشواری است اما در کشور ما به جز موارد معدود در کارها ضعف زیادی به لحاظ ادبی و... وجود دارد؟
همانطور که برایم سخت است به موسیقی پاپ با اینهمه انشعاب به عنوان یک پیکر واحد نگاه کنم به نظرم رپ هم مقوله ایست که از فرط گوناگونی کیفیت ، به راحتی نمیشود راجع به آن نظری کلی داد. من با بخش گسترده ای از رپ که به سمت ابتذال و سخیف نویسی میرود کاری ندارم.. فقط آن تکستی را که میپسندم ،دنبال میکنم. بسیاری در این حیطه فعالیت میکنند اما شاید کلیت کارشان از حد یک شوخی مبتذل فراتر نمیرود. بنابراین جمع بندی کلی نمیکنم.. تنها شنونده ی آن بخشی از رپ هستم که کلام در آن چند لایه میشود و از جسارت برای بیان تفکرو اعتراضی ارزشمند استفاده میشود.


در کشور ما ترانه گفتن برای خوانندگان مجاز کار چندان ساده ای نیست ، چرا که ترانه سرا در بیان احساسات عاشقانه اش با محدودیت مواجه است اما در برخی از موارد این محدودیت باعث بروز خلاقیت و وصف معشوق به گونه بسیار زیبا میشود. با این نظر موافقید؟
کاملا موافقم. به نظر من با نظارت صحیح بر محتوای کارها میشود محتوای کلام را ارتقا داد و به کارهای ماندگار و با ارزشی دست یافت.. البته مهمترین بخش تعریف این چهارچوب است. گاهی یک تعریف سختگیرانه باعث انحراف هم میتواند باشد، اتفاقی که مدتی پیش شاهد آن بودیم.. تولید بی رویه ی آثار منفی و ترانه های واسوخت.. که نه به عنوان یک شاخه در کنار دیگر شاخه ها.. بلکه در یک دوره ی نسبتا طولانی منفی نویسی به صورت سوژه ی غالب ترانه ها در آمد.. به نظر من علت این جریان این بود که ترانه سرایان از گشتن به دنبال کشف و شهودهای تازه در چهارچوب تعریف شده ، خسته شده بودند. و برای فرار از فضاهای حسی تکراری ظاهرا ساده ترین راه را انتخاب کردند.


به نظرت ترانه های جوششی بهتر است یا ترانه های کوششی ؟
وقتی ترانه ی کوششی نوشتید و احساسش آنقدر واقعی و ملموس بود که همه آنرا جوششی دانستند، موفق بوده اید!


بسیاری از ترانه سراها امیدوارند ترانه ای بنویسند که میلیونها نفر با آن همذات پنداری کنند سال گذشته که این اتفاق برای تو افتاد انتظار می رفت که بعد از آن ترانه و موفقیت چشمگیرت ، اسم تو در اینسرت بسیاری از آلبوم ها دیده شود، اما در نهایت تعجب تو کم کاری را انتخاب کردی؟
جهشی در کیفیت کلام من ایجاد نشد که تغییر رویه بدهم.. از اولین ترانه هایم تا به امروز روی همین خط نوشته ام با همین نگرش ، زبان و فضای حسی.. و از ابتدا هم گزیده کار بوده ا م.. اجرای بسیارخوب ، باعث شد درباره ی آن کار ، حق مطلب به شایستگی ادا شود .. از خدا ممنونم چون اتفاق خوشی بود و سیلی از انرژی مثبت مردم را به سمتم سرازیر کرد .. ولی من منتظر فرصتی نبودم تا از طریق آن بتوانم ترانه هایم را واگذار کنم.. چون متقاضیان زیادی برای اجرا ترانه هایمان همیشه هستند،وما از این جهت کمبودی حس نمیکنیم.. مسئله ی مهم برایم اجرا شدن نیست.. چگونه اجرا شدن است..اتفاقا انتشار آن کار باعث شد در واگذاری کارها حتی بیش از گذشته سخت گیر شوم

اینکه در این سالها روی یک خط نوشتی برای تو نقطه ضعف محسوب می شود یا قوت؟
نمیدانم شاید ضعف باشد یا شاید هم قوت. باید منتظر قضاوت زمان بود.


مدتی است که در خبرها می خواندیم که ظاهرا فردی با نام شما دست به فروش ترانه می زد و...؟ در این مورد کاری انجام دادید؟
بله با چند تن از وکلا صحبت کردم و اقدامات اولیه قانونی را تا مرحله ی طرح شکایت و تهیه استشهادیه انجام دادم.. همکاری تعدادی از مجلات هم در اطلاع رسانی تا حدود زیادی موثر بود..این خانم ظاهرا مدتی را به جای من در بعضی محافل شرکت میکرده و برخوردهایش هم به هیچ عنوان موجه نبوده.. حتی تا مرحله ای پیش رفته که قصد همکاری با چند نفر را هم داشته... نمیدانم چه عاقبتی برای اینکار تصور میکرده..از اینکه با اعتبارو وجهه ی اخلاقی من بازی شد رنجیدم و برای دختر بچه ی کوچکی که تحت سرپرستی ایشان زندگی میکند، متاسف شدم.. نمیدانم چه بگویم..اتفاقات عجیبی می افتد و من همچنان آرزو میکنم بی حاشیه راه خودم را بروم و بنویسم ..

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

تقریبا بعد از دو سال

مصاحبه ای داشتم که در شماره ی اخیر

مجله ی " موسیقی قرن ٢١ " آمده ست

گفتگوی سال 86 هم به طور اتفاقی 

در همین مجله منتشر شد

 

فکر میکنم برای صحبت کردن خارج از قاب ترانه

دو سال یکبار فاصله ی منصفانه ایست

 :)

 ممنونم از خانم نگار حسینی عزیز

و جناب آقای ترابی

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 غمگینم ....

اما انگار یکی بهم گفته ..

که همین روزا..

یه اتفاق ِ خوب می افته !

اونجایی که هیچ وخ فکرشم نمیکردم!

وقتی پـُر  ِ دردم .....

..

می دونم.. بهم میگی :

" اینم از اون حرفاست ... !! "

.....

 

اما ببین !!

یه رد ِ پای تازه رو برفاست !

یه عطر ِ پُـر از خاطره

توی این خونه ست

اینا یه نشونه ست   ! .....

.....

..

مثل ِ کویرم و

یه حسی بهم میگه....

 بارون میگیره تا همین چن لحظه ی دیگه !

...

با اینکه هیچی نمونده دورم به جز غم  ........

ولی مطمئنم !

....

مثل یه نامه که توی راهه..

همین روزا می رسه به دستم..

یه افق تا ابد رو به رومه

به تماشا نشستم..

هر دفه که سقوطم نزدیکه

قدمام تا لب دره می ره

اما اون دم ی آخر یکی هست

که دستامو میگیره..

 

__

 

 بخشی از ترانه ی یک اتفاق خوب ..

که براساس ملودی سعید مدرس نوشتم

و قرار است بعد از محرم با آلبومی با همین نام

 منتشر شود.

نوشته شده در چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

فَقالوا َعلیَ الله ِ توکلنا رَبنا لا

تجعلنا فِتنةً للقوم ِالظالمین

پس گفتند : خدایا بر تو توکل کردیم.

پروردگارا ما را برای قوم ستمگر

وسیله ی آزمایش قرار مده.

سوره ی یونس آیه ٨۵

 

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh