L'horizon imprenable

این را برای تو مینویسم دوست نادیده ی مهربانم.. چون میدانم وبلاگم را میخوانی..

شاید ندانی که با یک جمله ی صادقانه میشود مرا به لبخندی برگرداند که با هزاران هدیه و بهانه و ترفند نمیشود..

به طور اتفاقی از میان لینکها به تو رسیدم.. و میخواهم بگویم خوشحالم کردی.. چون در

 کلام  کوتاهت صداقتی و محبتی بود که اینروزها چیزی شبیهش را نمیتوان یافت..

و وادارم میکند امشب با چند جمله ی کوتاه از تو تشکر کنم....

این محبت مصداق "دوست داشتن بی آنکه دوست بداند" ست ....

ممنونم عزیزم   :)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

حرکت به قصد نوشتن حرکتی ست خلوت گزین

آیا نگارش بیان این تنهایی ست؟

آیا نگارش بدون تنهایی و تنهایی بدون نگارش ممکن است؟

آنکه مینویسد به واسطه ی واژه با تنهایی خود پیوند دوباره می بندد..

چه کسی جرات میکند در پهنه ی کویر کلام را به کار گیرد؟ کویر تنها فریاد را

پاسخگوست.. فریاد نهایی را.. در همان دم توسط سکوت احاطه شده که از آن نشانه

پدیدار خواهد شد .. چراکه هرگز کسی نمی نویسد مگر در حدود نامشخص وجود..

ادموند ژابس

نوشته شده در جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

بگذار اعترافی کنم! چون هر کسی به سبب افکار ساده لوحانه ای که دارد مستحق

مجازات است..  و به نظرم اعتراف ، مجازات سنگینی ست..

 چند روز مانده به عید تماس گرفته بودی .. بعد از مدتها ..

 و در آخر مکالمه برایم آرزو کرده بودی که . . .

"ان شا الله امسال بهترین ترانه سرا بشی !!!! "

خنده ام گرفت.. چه آرزویی !!

شاید نمیدانی در هر جمله ات تا چه حد غرق میشوم و تا مدتها

به دنبال نشانی از خود واقعی ات میگردم..

 

هرچند به نظرم این آرزو بسیار کوچک و بی معنی و کودکانه آمده بود..

هر چند میدانستم بهترین وجود ندارد. و بهترین ها وجود دارند..

 و هر چند میدانستم  از حرفهایت منظوری نداری و فراموششان میکنی.. و

مهمتر اینکه بیشتر ترانه هایم را  هم نمیشنوی !!

 اما همان لحظه با خودم تصمیم گرفتم بهترین ترانه سرا باشم !!! ....

 

شاید یک آرزو با نتیجه ای که به دنبال دارد  .. بسیار احمقانه و کوچک به نظر بیاید اما

 وقتی دلیل بزرگی  برایش داشته باشی در خلوتت احساس حماقت و شرمندگی نمیکنی.. 

عشق موتیف عجیبی ست ..

تاریکترین منظره ها را هم میتواند مقدس کند..

و عشق تنها چیزی ست که من دارم..

 

 

به نظرم ٨٧ پر کارترین سال من بود.. ولی نمیدانم چرا تلاشی نکردم..

شاید از همان لحظه ی اول در اعماق باورهایم معتقد بودم این دغدغه ی ارزشمندی نیست..

این چیزی نیست جز یک عنوان زودگذر که از دید افراد مختلف متفاوت است..

و اگر براساس باندبازی نباشد اعلام نمیشود.. آرزویی نیست که کسی به دنبالش باشد..

شاید نمیخواستم خودم را یکسال گول بزنم ..

یا شاید فکر میکردم برایم کار ساده ایست.. بخواهم .. اتفاق خواهد افتاد.. همین !

ولی اینطور نشد..   فروردین ماه "فال" منتشر شد..

اردیبهشت ماه تیتراژ فیلم "تلافی" .. بعد  "من کجای زندگیتم"  و

"اونکه گریه کردن و بلد نبود" .. ماه رمضان هم  تیتراژ "ماه محبوب " را داشتم..

و  ورژن اول "کوه" بعد هم " تقدیر "  که اتفاق قشنگی بود..   "برگرد به من" و

"خوشبختی " و در آخر هم "دنیای وارونه" ...

اما آن اتفاق نیفتاد..

نمیدانم اینها چرا در حال رای گیری اند!! یعنی واقعا کسی جر من هست که دلیلی برای

دانستن یک عنوان داشته باشد؟! نتیجه شان چه اهمیتی دارد وقتی 

که نتیجه ی اصلی را  میدانیم .. این اتفاق بی اهمیت.. برایم نیفتاد..

نه به این دلیل که اسم من تبدیل شده به م.ب یا سارا برزویی .. نه به این دلیل که 

گوشه گیری ام باعث شده در این مجلات پر سرو صدا برای خودم دشمن بسازم.. و نه

حتی به این دلیل که همچنان در جایگاهی ایستاده ام که میشود نادیده ام گرفت و حقم

 را پایمال کرد..

فقط به این دلیل که..

قضاوت، قضاوت قلب تو بود.. بی آنکه یادت باشد.. یا خبر داشته باشی.. یا با من حرفی

زده باشی.. میدانم چه قضاوتی کرده ای .. و نپرس از کجا می دانم..

 دربست قبولش دارم و کاملا موافقم..

٨٨ نمیخواهم کاری بنویسم.. و هرگز نمیخواهم بهترین ترانه سرا باشم.. 

 تو قاضی بی انصافی هستی..  :)

راستی عیدت مبارک !

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh