L'horizon imprenable

 یازدهم آبانه. الان داشتم فکر میکردم این ترانه ی ساده رو در چه تاریخی نوشتم..

مرسی شادمهر نازنینم ، این روزا خیلی گریه کردم.. اما این دیگه اشک درد نیست ... 

تقدیر شعریه که فکر میکردم برای واگذاریش در ایران بهترین تصمیم و گرفتم، ولی در آخرین لحظه انصراف دادم  به دلایلی که برای خودم منطقی بود.. گرچه متاسف شدم به خاطر اونهمه سوتفاهمات و دلخوریهای که پیش اومد.. 

 

باور کن من دخالتی نداشتم.. ترانه خودش آهنگسازشو انتخاب کرد! همونطور که قبل از نوشته

شدن ترانه سراش رو انتخاب میکنه..

 سرنوشت این ترانه ی ساده ی پر دردسر متقاعدم میکنه که " تقدیر " بهترین اسمی ست که میشد براش در نظر گرفت ..

 

 

 

باید تو رو پیدا کنم ..

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی . . .

تقدیر بی تقصیر نیست !

با اینکه بیتاب ِ منی . .

بازم منو خط می زنی !

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !!

 

کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد..

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور !

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بَره ..

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره !

باید تو رو پیدا کنم !

هر روز تنهاتر نشی !!

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی !

پیدات کنم حتی اگه..

پروازمو پر پر کنی..

محکم بگیرم دستتو ..

احساسمو

باور کنی ..

 

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست !

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

 

 

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

 

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی .. 

 

شادمهر

 

 

i

 

"کوه "

 

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری می رسی به قله ی کوه ...

          ـ 

داری  هر لحظه از من     دور میشی

ازم  دل می کنی     مجبور میشی

        ـ

تا مه    راه و   نپوشونده   نگام کن

اگه رو قله  سردت شد   صدام  کن

        ـ

یه رنگ ِ مــُـرده از  رنگین کمونم..

من این پایین  نمیتونم  بمونم !

ـ

خودم گفتم که تلخه روزگارت!

من و بیرون بریز از کوله بارت

دلم می مُـرد و راه ِ بغض و سد کرد

به خاطر خودت دستاتو رد کرد

ـ   

منم اونکه تو رو داده به مهتاب !

کسی که روتو می پوشونه  تو خواب

 ـ

کسی که واسه آغوش ِ تو کم نیست

می خوام یادم بره.. دست خودم نیست !

   ـ  

با چشم  ِ تر اگه تو مه بشینی

کسی شاید شبیه من ببینی..

 

تا مه   راه و   نپوشونده   نگام کن

اگه رو قله  سردت شد   صدام کن

 

یه رنگ ِ مــُـرده از  رنگین کمونم..

من این پایین  نمیتونم  بمونم. . .

 

 

 

اجرا علی لهراسبی

ملودی   مهدی یراحی

میکس و مسترینگ بهزاد رئیسی

 همخوان سارا علیپور  

 

ـ__

نوشته شده در چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

باید تو رو پیدا کنم !

شاید هنوزم دیر نیست !

 تو ساده دل کندی ولی ..

تقدیر   بی تقصیر  نیست . . .

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

گفته بودم ؟ همه ی فامیل میدونن پسر عموم وقتی بچه بود شبا به این شرط

 میخوابید :  (( قصه ی مونا رو برام بگو ! ))

البته من خودم هیچوقت این قصه رو نشنیدم! اما از روی تعصبی که روی این قضیه

داشت حدس میزنم مونای اون قصه تصویری کم ابهت تر از ژاندارک نداشته ! !

 

چون من از همه بزرگتر بودم سر دسته ی اشرار میشدم! شاید بعدا یه عکس از لشکر

پنج نفرمون گذاشتم چون خیلی خنده داره ! یادمه قرار گذاشتیم بعدها  فضانورد

 بشیم! اونا رو نمیدونم ولی من به آرزوم رسیدم! ! !

 

 ــــــــــــــــــــ

 نمیدونم حالم خوبه یا نه!

نوشته شده در یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh