L'horizon imprenable

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Ton vers soit la bonne aventure

Eparse au vent crispe du matin

Qui va fleurant la menthe et le thym

Et tout le reste est litterature

 

باید شعر تو رویداد خوشی باشد

پراکنده در باد مواج صبحدم

که نعنا و پونه را می شکوفاند

باقی همه افسانه است..

 

 

___________

سلام به روی ماهت! 

نظرات رو باز میذارم برای صحبت شما .. نه برای پاسخهای خودم..

صادقانه بگم .. من خیلی از پاسخ دادن خسته ام..

همچنان دو خواهش تکراری برای بخش کامنتها

لطفا توقع نداشته باشید در بحثها شرکت کنم ..

و عفو بفرمائید اگر نمیرسم به وبلاگی سر بزنم..

ــــــــــــــــــ

 

به این سایت سر بزنید و اسم کوچیکتون رو در بخش انالایز بنویسید. فکر میکنم چند سال پیش هم راجع بهش نوشته بودم.. حداقل یک بخشهاییش قابل اعتنا ست..

http://www.kabalarians.com/cfm/menu-BriefAnalysis.cfm

 

 

 

The name of Mona gives you a clever, quick, analytical mind, but you suffer with a great deal of self-consciousness, lack of confidence, and much aloneness because of misunderstandings

Your idealistic and sensitive nature gives you a deep appreciation for the finer things of life and a strong desire to be of service to humanity
There are times when you experience inner turbulence at your inability to say what you mean
It is far easier for you to express your deeper thoughts and feelings through writing than verbally

You find pleasure in literature, in poetry, and in your ideals and will turn to them when you feel you have been misunderstood
You are deeply moved by the beauties of life, especially nature

 

 

!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

  

بی سر انگشت ِ من .. گِــل ِ بی حالتی !

رازی از من نپرس ، تو که بی طاقتی !

تا که دریا منم ، پرِ ِ ماه و پری !

ماهی ِ تشنه را به کجا می بری !؟

خواندمت آمدی تا تماشا کنی !

می گریزی ز من ، که چه پیدا کنی !!!؟

درد ِ خود جوش تو ! هر دوایی ز من

ساز ِ خاموش ِ تو ، هر نوایی ز من !

آشتی کن ، مرو ! هر سلامی منم !

اول و واسط و والسلامی منم !

هیچ کس مثل ِ من .. به تو فرصت نداد

 آه این قصه را زود بردی ز یاد !

 

نقش ِ جان ِ نقاشی ،

در تو رقصانم ! هر کجا باشی !

این عشق ، هستی ِ هستی ست ..

از گلستان تا هر گل ِ کاشی !

وقتی گم شدی در مه ...

به که بخشیدی... عمر ِ بی برگشت !!؟

از من .. سالها دوری ! ..

عاقبت روزی ..

باز خواهی گشت ..

باز خواهی گشت ..

 

 

بخشی از یکی از ترانه هام ،

( تیتراژ برنامه ی "ماه محبوب" )

آهنگ و اجرای آقای مجید اخشابی .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

لقد انزلنا ایت مبینَت

و الله یهدی من یشا الی صراط مستقیم.

سوره النور-۴۶

قطعا آیاتی روشنگر فرود آوردیم

و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند

 We have indeed sent down signs that make things manifest ,

and Allah guides whom he wills to a way that is straight

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

It is usually easier to explain what is wrong with a picture

 than to show what makes it good

This is because the better a picture is,the more likely it is

 to communicate in terms that cannot be expressed as well in any other medium

 This is true of other art forms too

What Shakespeare says in Hamlet , for instance, has not been said

 as well in a painting. Similarly, what Thomas Eakins says in his portrait

Miss Van Buren is said so completely in terms of a realistic image

 that when we come to discuss it the temptation is to say

no more than "just look at it !" The picture is one of those great ones

 whose meaning is as obvious as it is unexplainable in specific comment 

 

 

 ,Metropolitan Seminars In Art

,By John Canaday

Realism and the Poetry of daily life

 

Miss Van Buren  

__________________________________________

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جولیا کامرون فیلمنامه نویس و کارگردان آمریکایی ، به نقل

 از فرانسوا تروفو (کارگردان ) در کتابش در مبحثی تحت

 عنوان " هنرمندان سایه وار" مینویسه که ناقدانش ، 

کارگردانانی هستند که خلاقیتشان مسدود شده ! مانند

 روزگاری که خودش منتقد بوده!

توضیح مختصر و واضحی ست.. همیشه فکر میکنم ما بیش

 از اونکه ترانه سرایان مولف و واقعی داشته باشیم منتقدان

 مدعی و مغرض داریم ... اگر صدا برای خواندن  نداریم و ذوق

 ملودی سازی و نوشتن ترانه ،

خب ! جسارتا منتقد که می تونیم باشیم . . .  

 

نوشته شده در شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

از میون سطرها حرفهایی رو بخون که هرگز نمینویسم.. 

 من و جاده های سرد ، من و این برگای زرد

رفت و توی چشم ناباور من نگا نکرد

چی برام مونده ازش! یه یادگاری و یه اسم

مژه های اون غریبه شبمو کرده طلسم

اومد و واسه نفس کشیدنم بهونه شد

رفت و توی جاده ها کولی بی نشونه شد

                     دل من گرمی شونه هامو هدیه کرده بود

                     به غریبه ای که گریه کردن و بلد نبود...

 

 

 

ــــــــــــــ

بعضی کارها بعد از پنج سال منتشر میشن ، مثل جاده های سرد که بخشی از یک ترانه ی قدیمیم هست.

آقای سعید مدرس ساختنش. کلیپش رو شاید دیده باشید. بود و نبود قافیه نیست.

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 

یکی همیشه بهم میگه دچار " یک حیرونی ِ خاص ! " هستی!

راست میگه ! من هیچوقت حواسم اونجا که هستم نیست!

یا قبلا به اون موقعیت فکر کردم ! یا قراره بعدا بهش فکر کنم!

نوشته شده در دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh