L'horizon imprenable

دستام از اینکه هست تنهاترم میشه !

 

دروغ بگو بازم..

من باورم میشه ! . . .

چه بی هوا می ره عطر ِ تو از دستم !

اونجا که باید دید

من

چشمامو می بستم  ...

________

از ترانه ی " دنیای وارونه "

البته آقای سعید مدرس تنها چند عبارت و جمله

برای اجرا انتخاب کردند و بعضی ابیات غیر منتظره

یا بی قافیه شنیده میشوند.. بعضی کلمات

 هم  مثل "من " به خط " چشمامو می بستم"

 به ضرورت ملودی اضافه شدند..

بگذریم.. همانطور که قبلا هم گفتم دلم

 میخواست زودتر از اینها منتشر میشد.. تماشای

این انیمیشن بامزه و پر زحمت خالی از لطف نیست.. :)

__

 

اونهمه بدیات .. دوباره با صدات..

گم میشه .. می ره زود از یادم..

با اینکه متولد سال موشم.. دلم برای ٨٧ تنگ نمیشود

مثل ٨۶ در آن صندوقچه ی بزرگ هم 

نمیگذارمش ..

آخرین روز اسفند مسحور صدای فلوتی

میشود و از اینجا برای همیشه میرود..  

سالی سرشار از آشتی ، آرامش و باران 

برای همه آرزومندم..

کاش بشود بی دریغ و بی دلیل همه را دوست داشت ..

دلم میخواهد لباسهای تیره ام را بسوزانم

و با اسمم که شبیه یک امضای غمناک شده..

فقط ترانه های شـــاد بنویسم.. :)

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

از دلایل فلسفی ناپدید شدن پست خوشبختی که بگذریم!!

احتمالا زمان حذف پیش نویسها این پست

 رو هم به اشتباه حذف کردم..

خوشبختانه این بار فایل ورد رو داشتم که اگر

سطرها باز بهم ریخت از ابتدا تایپ نکنم..  

از دقت شما ممنونم مهسای عزیز.. :)

_______

میخواستم بــِت بگم چقد پریشونم ...

دیدم خودخواهیه !

دیدم نمیتونم !

 

تحمل میکنم بی تو به هر سختی ...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی...

 

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری.. از چشمات معلومه !

یکی اونجاست.. شبیه من.. یه دیوونه!.. که بیشتر از خودم قَــَدرتو می دونه

چیکار کردی ؟ که با قلبم.. به خاطر ِ تو بی رحمم !!!؟

تو می خندی ..

چه شیرینه ! : گذشتـن

تازه می فهمم..*

 

 

تو رو میخوام .. تموم ِ زندگیم اینه

دارم میرم .. ته دیوونگیم اینه !

 

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

 

 

چیکار کردی ؟ که با قلبم.. به خاطر ِ تو بی رحمم !!!؟

تو می خندی ..

چه شیرینه ! : گذشتـن

تازه می فهمم.. تازه می فهمم

_

ملودی   : آقای مهرداد نصرتی

اجرا و تنظیم  : آقای احسان خواجه امیری

 

_

سالهاست که از چشمان تو دیوانه وار

ترانه ساخته ام تا شاید دنیا در این

زمانه ی دلگیر، یک شاهد .. یک دلیل

برای نا امید نشدن از "عاشقانه ها" داشته باشد ..

 

 

_______________

___

* ترجیع بند بر اساس ملودی ست..

_ سطرهای این پست بهم می ریزند..حذف میشوند..

متواری می شوند! و من با حفظ خونسردی

هر بار از ابتدا تایپ می کنم..

و از این کدهای موذی سر در نمی آورم ..

 

_ همیشه امید داشته ام که مردم با وجود ذائقه ی

شنیداری دستکاری شده شان همچنان ترانه

متعهد را از ترانه ی سخیف تمییز میدهند..

همین مردمی که شاید ترجیح دهند در تصورات

 معصومانه شان اشعار را منسوب به خود

 خواننده بدانند (سرریز عواطف و افکار شخص

او) و بی اهمیت ترین فاکتور یک اثر شنیداری در

نظرشان ، شناسنامه ی کار است .......

حافظه ی همین مردم با گذشت زمان بهترین

قضاوت را درباره ی کارهای ماندگار دارد..

بین ترانه سراها و مردم همیشه فاصله ای هست..

دیواری از انزوا که اگرچه جزئی از خاطرات

عاشقانه شان شده باشیم ، آنها را با ما بیگانه

 میکند. من دوست دارم منزوی باشم .. اما بیگانه نه..

 

_ عذرخواهی تکراری بابت ایمیلها..

_ آقای عرشیا از پست اخیر وجانبداری شما بسیار

سپاسگزارم.. بسیار دلگرم کننده ست که

حس کنی میان دیوارها و مردگان محصور نشده ای

 و هنوز همراهان با محبتی داری، که تو را مثل آینه میفهمند

 هر چند همانطور که گفتم با طرح قضیه به

صورت یک اعتراض موافق نیستم.. اساسا با

 مطرح کردن این مطلب موافق نیستم..

انگار در این مدت به سکوت خو گرفته ام..

فعلا فقط نگاه میکنم . . .

 _  در پاسخ به دوستانی که پرسیده بودند ...همانطور که اشاره کردم  دنیای وارونه هنوز منتشر نشده..  

وب سایت آقای مدرس هم :

 http://www.saeedmodarres.ir/

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

شماره ی جدید پیله های شیشه ای منتشر شد..

http://www.glassyguards.com/number7.htm

 

________

همونطور که در پست قبل اشاره کردم مردم ما با وجود اینکه شناخت

کافی از ترانه ندارند.. و نقد خودآگاهشون قابل استناد نیست،

همیشه در تعیین یک اثر ماندگار به طور ناخودآگاه

تشخیص درستی دارند.. و این مربوط به حافظه شون

بعد از گذشت زمان میشه که تعیین کننده ست..

نه قضاوتِ در زمان و خودآگاهشون..

 

 

اگر الان چند مورد اشاره به قوافی " تقدیر " رو در بخش نظرات

تاپیکهای بی ارتباط با اون ترانه با اسامی کاربران متعدد

در سایتهایی که میان ِهواداران کشتی کج

برگزار میکنن .نمیدیدم .. باور نمیکردم که چنین

 حساسیتی وجود داشته باشه..

و با وجود اینهمه توضیحات من هنوز هم بحث ادامه داره..

و اینکه به خیلی از مخاطبان نه به خاطر خود ترانه ها .. بلکه به خاطر

قافیه ی " آرومت و پشیمونت " معرفی شدم ....

 چند مورد در بخش نظرات وب سایتهای مربوط به نقد

آلبوم آقای خواجه امیری خوندم که اشاره شده بود به

این مسئله و اولین سئوالی  که به نظرم رسید این بود

" شوخی میکنید؟؟؟ "

 

  

از این جهت به خدا غبطه میخورم که به جای آوردن

چند صفحه دلیل و برهان برای توجیه دیگران.. به

 همین جمله اکتفا کرد

" به راستی من چیزی میدونم که شما ازش بی خبرید".....

خالق هر اثری البته به شرطی که خدائیش رو ثابت کنه

مطمئنا همین جمله رو میتونه بگه..

 

نوشتن شعر هم به نوعی آفرینشه.. و روح شاعر

در کالبد بیجان واژه ها دمیده میشه.. هر چند این مخلوقات

چندان قابل ستایش نباشند..در مورد من همیشه نیاز بوده و

هست که راجع بهش بارها و بارها توضیح بدم..

و اجازه بدید بگم این آخرین باریست که از این

 قوافی و کاری که دانسته و تعمدا انجام دادم ، دفاع میکنم..

مخاطب حق داره با رویه ای که از اولین ترانه ام در پیش گرفتم و

 تا زمانی که ترانه مینویسم ادامه خواهم داد. . کاملا مخالف باشه..

و نظرش حتی اگر تنها بر پایه احساسات باشه قابل احترامه..

 

 

اگرچه به نظر من برخورد با بدعتی در شعر یکی از بزرگان

به منزله ی مجوزی برای شکستن قواعد توسط من و شما ! نیست ..

 اما از استناد به چنین منبع موثقی از شاعری که

بارز ترین ویژگیش تعهد به زبان فارسیست.. نمیگذرم..

 

 

چه خواهی شب تیره .. کام تو چیست؟

بپرسید زو گفت نامِ تو چیست؟

تو گویی که از غم به دو نیمه ام

چنین داد پاسخ که تهمینه ام...

..( از فصل آمدن رستم نزد دختر شاه سمنگان.. شاهنامه فردوسی)

 

 

گاهی پروسه ی انتخاب یک قافیه ی حساب شده

در ذهن شاعر کمتر از یک دهم ثانیه زمان می بره و گاهی دو هفته !

گرچه علاقه عجیبی دارم به خواندن شاهکار فردوسی ..

ولی قبل از نوشتن تقدیر و انتخاب "آرومت و پشیمونت"

این شعر رو به خاطر نداشتم .. و این ابیات رو اولین بار

از آقای عرشیا عشقی شنیدم.

 

زمان نوشتن این ترانه استدلالم این بود که بار حسی که

"پشیمونت" به این مصراع اضافه میکنه ، با قوافی نظیر

" محکومت.. معلومت ..مظلومت.. معصومت و..." قابل مقایس نیست..

ضمنا معتقدم به لحاظ آوایی نون و میم شبیه شنیده میشن

(nasal consonants در واقع "ن" و "م" در مبحث آواشناسی اصطلاحاتو دماغی شنیده میشن) البته فونولوژی یک بحث تخصصی

 و بسیار گسترده ست.. در هر زبانی تعدادی واجها یا اصوات

 به لحاظ ساختاری(نسبت به اینکه در کدام بخش از دهان ایجاد میشن)

مشابهند.. و یا بسیاری بدون اینکه ضرورتا متحد المخرج باشند

به لحاظ شنیداری تقریبا یکسان شنیده میشن..

 

بدون اینکه ادعا کنم این عیب محسوب میشه یا حسن..

اینرو هم اضافه میکنم که به این خاطر که قبل از نوشتن و

مطالعه ی ترانه های فارسی علاقه ی زیادی به شنیدن

ترانه های ملل داشتم (انگلیسی.. فرانسه و اسپانیولی) از

قواعد غیر فارسی ترانه خودآگاه و ناخودآگاه بهره می گیرم..

مثل اولین ترانه ای که نوشتم و شادمهر هم به زیبایی اجرا کرد

 " وقتی که گفتی نرو گریه امونم نداد....

وقتی میخواستم بگم میخوام بمونم باهات"...

 که "ت" و " د" تقریبا یکسان شنیده میشن ..

 

یا استفاده ی متعدد از قوافی شنیداری..مثلا این بیت

(من این پایین نشستم سرد و بی روح..

تو داری می رسی به قله ی کوه ....)

با حذف شیطنتی که در قافیه اتفاق افتاده دیگه چه لطفی داشت؟

نمیشه کسی بدون ارائه ی تعداد کافی از کارهای بی اشکال

از نظر قواعد شعر چنین ادعایی کنه.. ترانه های اتو کشیده ی زیادی

 نوشتم بدون کوچکترین تخطی در "وزن و قافیه" ..

به قول یکی از دوستان برای اثبات برادری.. اما به سرپیچی کردن

ذاتا علاقه دارم! .. برای رسیدن به کشفهای جدید همیشه نباید

چیزی ساخت.. اکثر اوقات باید چیزی رو شکست.. شاعری

که قواعد شعرو ندونه و رعایت نکنه شاعر نیست.. این قدم اوله..

به قول یکی از دوستان کسی در بازی میانبر

میزنه که به قواعد بازی مسلطه..

 

گمان میکنم این جمله از پیکاسو باشه

" خدا مطمئنا یک هنرمنده..

چون هر چیزی رو همونطوری آفریده که دلش خواسته ! "

 

در این جمله هیچ چیز برخورنده ای وجود نداره ..

هر کسی فرصت و روشی داره برای آفرینش و کشف ..

 اگر در استفاده از این فرصت مطیع خواست دیگران بوده باشد

 عملا از دستش داده ..

 

                               

 

نوشته شده در جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh