L'horizon imprenable


ــــــ

منو با اسم کوچیکم صدا کن

همین امشب برای آخرین بار

که از فردا تو رو می بوسم . . .

ولی از پشت آجرهای دیوار!

منو با اسم کوچیکم صدا کن

همین حالا که بغضم تو گلومه

اون پیرهنت که بیشتر از من . . .

گرفته عطر دستاتو... کدومه !؟؟

به جای این همه کویر حسرت

قرار شد بینمون دریا بذاری

تو از عادت چی میدونی که میخوای

به این زودی.. منو تنها بذاری!؟!

تو که میگفتی به خاطر من سختی راه و طاقت می یاری!

من تو فالت یه جاده دیدم...یعنی سپیده دم...

منو تنها می ذاری. . .

 

ــــ


ـــــــــ

در یکی از داستانهای کاراگاه مگقه ( مِگره) یک چنین جمله ای بود" پویی ژ ُ وو توو توآیه...؟ " *
و خب فکر کردم ما معادل دقیقی برای این فعل نداریم ..ترجمه ش البته نه به شکل تحت اللفظی، یه همچین چیزی میشه " میتونم به "شما" بگم "تو"؟.. میتونم با شما صمیمانه حرف بزنم ؟..غیر رسمی حرف بزنم؟..... از این ایده ی ساده یه ترانه ی کوچک متولد شد ...که بعدا با اضافه کردن واژه ی فال (به درخواست آهنگساز).. اسمشم تغییر کرد.
ـــ

ــــ

ــــ _______________________

ـ * puis-je vous tutoyer

ـ این پرشین بلاگ داره منو وسوسه میکنه از خیر آرشیو  این وبلاگ بگذرم!

 

_

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

به درخواست یکی از دوستان.یه ترانه ی قدیمی ..


دیر آرزو کردم تو رو .. دستای تو تنها نبود!
دنیا زیادی خوب شد! تردید من بیجا نبود

ــ
پرواز می کردم ولی راه رسیدن بسته بود
خوردم به سقف آسمون .. دنیا به شب پیوسته بود

ــ

اونکه تو رو داره عجب خوشبخت و رویایی شده!
حتما قشنگه ! عاشقه! با تو تماشایی شده!

ــ
اما چرا حتی یه بار همرقص و همراهت نبود!؟
موهای رو شقیقه هات خاکستری شده چه زود!*

ـ
چشمات هزارو یک شبه اما پر از افسانه نیست!
رو گونه هات عطر خوش نوازشی زنانه نیست

ـ
مرداب چشمای منو بازم پراز گل میکنی!
دیدم که تنهایی ته دردو تحمل میکنی!

ـ
بین منو تو فاصله ست اما فقط یک صندلی
موهامو وا کردم یه شب زخماتو می بندم ولی...

ـ
دور پرستوهای اشک قفس نمی کشم چرا؟
منو بغل کن و ببین!!!! نفس نمی کشم چرا!!؟

ــــــ

ـــــ

ــــــ
* (در ترانه )مفهوم رو به خاطر وزن سر نمی برم..

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

 

 

ـــ

اگر دربخش نظرات ، موردی به نظرم ضروری بیاد چه راجع ترانه ی دوستان چه سایر مسائل با کمال میل پاسخگو خواهم بود اما در مـورد برخی سئوالات بی مورد یا شخصی و یا بحثهایی که میتونه صمیمیت و آرامش یک جمع مجازی رو برهم بزنه.. با الحانی که بیشتر از آنچه پرسنده باشن، گوینده اند! .. برای اینکه دلخوری و سوتفاهمی پیش نیاد خواهش میکنم توقع پاسخ نداشته باشید ..

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

اینهم برای دوستانی که متن مصاحبه ی مجله موسیقی قرن بیست و یک؛ رو خواسته بودن .

 

ـــ

ـــــ 

http://monaborzouei.persiangig.ir/image/Untitled-1.jpg 

*****

 

می گویند ترانه بخشی از روح سراینده است که در واژه تعبیر میشود ، مونا برزویی چقدر ابعاد روح و شخصیت خودش را در ترانه هایش به تصویر می کشد؟

ترانه ، اتوبیوگرافی من است . همیشه حتی در ترانه های سفارشی سعی میکنم از دنیای شخصی ام فاصله نگیرم و باز هم خودم را در قالب فردی تازه که شبیه به مونا برزویی ست بسرایم.

من فرد درونگرایی هستم و هیچ وقت به اندازه ی زمانی که مینویسم در بیان درونیترین و شخصیترین احساسات و روحیاتم صادق و جسور و روراست نیستم. فکر میکنم اگر ترانه هایم مثل تکه های پازل کنارهم چیده شوند آینه ای به دست می آید که تصویر خودم در آن می نشیند . با یک دنیای تلخ ، تاریک و عاشقانه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چرا دنیای شما باید تلخ و غمناک باشد؟

فقط یک مصراع می گویم " مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید.. " ( مولانا )         

 

 

ــــــــــــ

 

اما من به آن چیزی که مقصودم بود نرسیدم پس سئوالم را دوباره تکرار میکنم. چرا به جای یک دنیای عاشقانه روشن دنیای شما عاشقانه تاریک است!؟

 

این غم یک حس منفی نیست... عشقی ست که سالهاست با من است و به من برای نوشتن انگیزه میدهد حتی برای مطالعه ی بیشتر، برای طراحی و در کل برای زندگی ... این غمی ست که باعث میشود برای به اوج رسیدن جسور باشم چرا که به زندگی ام معنا و عمق و بعد می دهد. این غم را خودآگاه در آثارم به وجود نمی آورم بلکه همیشه همراه من است.. حتی در روشنترین و امیدبخش ترین ترانه هایم باز هم غمی وجود دارد :

 

اسم تو نجاتم داد، از دامن تاریکی

شب عطر گل آورده، یعنی که تو نزدیکی...

خاطرات من با تو کوتاهه ، ولی کم نیست

من گذشتم از دنیا ، غیر از تورو یادم نیست....

ـــــــــ

ـــــــــــــ         

          

 

لحن کلام شما در ترانه شاید خیلی منحصر به فرد نباشد اما به نوعی خاص و کم مانند است. در واقع شما با چیدمان بدیع واژه ها مفاهیم را آنطور که خواست خود شخصی تان است به شنونده منتقل میکنید. حالا سئوال من این است چطور به زبان خاص در عرصه ترانه سرایی رسیده اید؟

 

رسیدن به یک زبان خاص و منحصر به فرد در ترانه هرگز دغدغه من نبوده و مطمئن نیستم در جایگاه رسیدن به زبان خاص باشم. اما از آنجا که هر کسی دنیا را به طرزی کاملا منحصر به فرد می بیند و من نیز همیشه در ترانه هایم خودم هستم و خودم را مینویسم، بنابراین چون جهان من در کارهای مختلف متغییر نیست پس آثارم توسط رشته ای نامرئی به هم مرتبط میشوند. اگر به یک امضای خاص درترانه برسید ممکن است مخاطبین جدی تر و خاصتر پیدا کنید ولی در مورد امتیازاتش تا به حال فکر نکردم.   

ــــــــ

ـ

                                               

 

 

فکر نمیکنید اوضاع نابسامان ترانه دلیلیست بر عدم اطمینان نسبت به جایگاهی که در این امر دارید؟

من خودم را همیشه با خودم مقایسه میکنم و کاری به اطرافم ندارم قصد ندارم راجع به اوضاع نابسامان ترانه شکایت کنم در واقع هر کس با کاری که مینویسد مورد قضاوت قرار میگیرد و میتواند خود را در این حیطه ثابت کند نه با شعار دادن..

 

شاید این عدم وجود اطمینان به خاطر این باشد که هر چه که میگذرد بیشتر به این نتیجه میرسم که تعریفم از ترانه از ابتدا کامل نبوده . به نظرم مهمترین اصل در ترانه شناخت زیبایی شناسی ترانه و رسیدن به یک جهان کاملتر است و در همه حال من سعی میکنم به یک زیبا شناسی شخصی اما کاملتر در ترانه برسم و آگاهانه راه را طی کنم نه تنها از روی احساس. اولین ترانه هایی که نوشتم با اینکه به لحاظ زیباشناسی از کارهای امروزم دور نبودند اما ناآگاهانه و فقط از روی حس به کلام و مضمون آنها رسیده بودم.شاید هم درستش همین باشه که وقتی مجذوب هنری میشوی نمی توانی به لحاظ تکنیکی توضیح بدهی چرا این یک ترانه تاثیر گذار است و یک ترانه نیست.در واقع تنها این تاثیرگذاری را احساس می کنی و همین زیباست.

ـــــ

ــ

                                   

 

زبان ترانه در ایران یک زبان کاملا مردانه است. حال شما چگونه خوی لطیف زنانه خود را در کلامی مردانه بروز میدهید؟

راستش این سخت ترین کار برایم است چرا که دوست دارم همه چیز را آنطور که حس میکنم روی کاغذ بیاورم. در هرکار با آهنگساز اثر صحبت میکنم و سعی میکنم از شخصیت خودم یک شخصیت تازه خلق کنم که درونیات من را میفهمد و درک درستی از احساساتم داردو با کلام من مردانه سخن میگوید.البته با این مسئله مخالفم که برخی از آهنگسازان خصوصیاتی مثل ((گریه کردن)) را حسی زنانه میدانند.. معتقدم اشک صادقانه ترین زبان عشق است. و بغض در انحصار یک جنس خاص نیست .                                         

 

اما با این حال خوشبختانه از آنجایی که زبان فارسی تعصب خاصی برای تفکیک جنسیت ندارد این قابلیت را به شاعر می دهد که باعث همذات پنداری همزمان مخاطبین زن و مرد با شعرش شود. شما میتوانید از ضمیر ((تو)) یا ((او)) استفاده کنید بدون آنکه با اشاره مستقیم به جنسیت این ضمایر،ذهن مخاطب را محدود کنید.   

ـــــ

ـــ   

 

 

((عشق)) بنیاد اصلی ترانه هایتان محسوب میشود. تعریف خاصتان از عشق چیست که به سمت عاشقانه سرودن شما را سوق می دهد؟

عشق. . . تنها کار بی چرای عالم است.

همیشه برای عاشقانه نوشتن لازم نیست اتفاق عاشقانه عظیمی در زندگی سراینده رخ بدهد. تفاوت در نگرش آدمهاست..

بهتر است اینگونه توضیح دهم که اهمیت هر اتفاق در تاثیری است که بر دنیای درون ما می گذارد. گاهی اتفاقات کوچک هم میتوانند روح های حساس را به شدت تحت تاثیر قرار دهند.شاید کسی با یک زلزله آن قدر منقلب و متحول نشود که دیگری با شنیدن یک جمله !! من یک حس خوب عاشقانه دارم که سالهاست الهه ی الهام من است . اوایل به وسعت یک قطره اشک بود اما هر چه از این چشمه بیشتر آب برداشتم غنی تر و وسیع تر شد!  

ــــــ

ــ                    

 

 

فکر می کنید یک اتفاق یا یک خاطره ارزش تاریکی یک دنیای عاشقانه را داشته باشد!؟

گفتم این چیست بگو زیرو زبر خواهم شد(مولانا) . . .

من عاشق عشقم و با حسم زندگی میکنم . گاهی اوقات معشوق آینه ای ست که در آن خودتان و جنبه های روشن روحتان را می بینید وآنقدر شیفته ی این آینه و تصویر درون آن می شوید که فراموش میکنید پشت آینه جیوه ای تاریک است! و اگر روزی آینه بشکند تصویرزیبایی که شما را مسحور خود کرده از بین می رود. ما در معشوق به دنبال خصوصیاتی که در ذات خود ماست و مارو شیفته کرده ، میگردیم..

عشق به خودشناسی کمک میکند..

 

غبار کینه رو شستم نبودنهاتو بخشیدم

کسی تو آینه پیدا شد که قبل از این نمی دیدم . . .

 

معتقدم کسانی که عاشق نشدند هرگز متولد نشدند.     

ـــــ

ـ      

 

 

بیشتر تمایل دارید بر اساس ملودی ترانه بگویید یا اینکه آهنگساز بر اساس ترانه شما ملودی بسازد؟

 

براساس ملودی نوشتن به خاطر تمرین زیادی که در این زمینه داشتم برایم کار سختی نیست و خوشبختانه قطعاتی که روی ملودی نوشتم کارهای ناموفقی نبوده اند مانند پریزاد ، موج دامن ، قاصدک و.......

اما خب ساختن آهنگ بر روی ترانه هایم لطف دیگری دارد!        

ـــــ 

 

به عنوان یک ترانه سرا تا چه اندازه موسیقی را میشناسید میتوانید بر اساس این شناخت آثاری را بر ری ملودی خلق کنید.

 

من ساز میزنم. البته معمولا راجع به آن صحبت نمیکنم، چون فقط برای دل خودم است. اما مطمئنا موثر است. تلفیق شعر و موسیقی یکی از مواردی ست که ترانه سرا باید با آن آشنا باشد. زمانی که بر اساس ملودی ، کلام را مینویسیم این مسئله میتواند راهگشا باشد. در کل دانستن هر دانش و هنری موثراست. مطالعه ی نمایشنامه ها.دیدن فیلمهای مختلف، طراحی که به شدت در زمینه ی ساختن ذهنی تصویری موثر است.شنیدن ترانه های روز جهان که شخصا این روزها اشعار فرانسوی را زیاد میخوانم و . . .

ــــــــ

 

      

به گرایشتان نسبت به ترانه های فرانسوی اشاره کردید در حالی که زبان متداول دنیا انگلیسی است.

 

 رشته ی تحصیلی من مترجمی زبان انگلیسی بوده است اما پس از آن به زبان فرانسه علاقمند شدم چرا که زبان زیبایی ست، زبان ادبیات و فلسفه . . .

ـــــــــ

 

 

چرا برعکس بسیاری از ترانه سرایان تولید انبوه ندارید و خود را در سال به چند ترانه راضی میکنید؟

 

ترانه حرفه ی من نیست. گرچه سعی میکنم حرفه ای برخورد کنم! ترانه مینویسم چون این مسئله که افرادی که نمیشناسمشان با واژه هایم در لحظاتی هم حس میشوند خوشحالم میکند.

ـــ

 

 

فاکتورهایی که در زمان واگذاری یک ترانه برای شخص مراجعه کننده قائل میشوید ، چیست؟

 

وجهه ی اخلاقی بیش از هر چیز در این کار برایم مهم است. دوست دارم با هنرمندان متعهد و با اخلاق کار کنم. همینطور کسانی که به دنبال خلاقیت هستند و یا برای کیفیت کلام ارزش قائلند. پیشینه ی شهرت ، جنس صدا و یا این قبیل مسائل اصلا برایم مهم نیست.

ــ

ــ

 

 

آن چه خط مشی تفکر و نگاه مونا برزویی را به زیر شاخه های فرهنگی جامعه ای که در آن زندگی میکند را با دیگران متمایز میکند از دید خود شما چیست؟

 

خانواده ، اعتقادات ، مطالعات و. . . در تعیین خط مشی فکری هر فرد نقش مهمی دارند.من در یک خانواده ی معتقد به دنیا آمدم. البته با این " تمایز " که تا این حد بر آن تاکید دارید چندان موافق نیستم.

ـــــ

ـ

 

دوستان ترانه سرایتان چه کسانی هستند؟

 

معمولا منزوی هستم .. تنها دوستی که دارم( دوست به معنای دقیق کلمه ) خواهرم است.. اما از ترانه سرایان از همان ابتدای راه با خانم نیلوفر لاری پور و آقای سید فرید احمدی آشنا شدم وتا به امروز از مشاوره این دو بزرگوار بهره برده ام.

ــ

ــ 

 

لزوم شناخت مخاطب در روند کاری ترانه سرا را چگونه می بینید و برای وسیع شدن دامنه دانسته ها ، چه راهکاری را مناسب می دانید؟

 

با شناخت ذائقه ی مخاطب میشود سطح سلیقه ی عام را ارتقاء داد. معمولا با آهنگسازها راجع به مخاطبی که قرار است با کار ارتباط برقرار کند و همچنین راجع به پیام و تفکر محوری (مخصوصا در ترانه های عارفانه ) یا فضای حسی ترانه و مواردی از این قبیل صحبت میکنم . شناخت خود مخاطب هم بسیار مهم است که درواقع حافظه آن ها بعد از گذشت زمان کافی . . . بعضی کارها (( در زمان )) هستند اما کار موفق باید (( بر زمان )) باشد.

خودم فکر میکنم یکی از عاشقانه ترین لحظاتم را در ترانه ی کوه ثبت کردم. مطلعش این است :

من این پایین نشستم سرد و بی روح..

تو داری می رسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی ..

 ازم دل میکنی.. مجبور میشی

تا مه راه و نپوشونده نگام کن....

 اگه رو قله سردت شد.. صدام کن........

ـــــ

 

 

با سپاس از این که با ما همراه بودید . به عنوان سوال آخر بفرمائید برای سرودن عاشقانه ترین ترانه زندگیتان باید تا چه حد عاشق شوید؟

 

از این عاشقتر نمیشود باشم! مرحله بعد حتما جنون است! (خنده)

ــــــــــ

** در آخر مصاحبه ترانه ی زندگی ادامه داره رو نوشتن اما بخشهایی رو که براساس ملودی آقای مدرس نوشتم، حذف کردن.. من کاملش رو مینوسم اینجا..

ــــــ

 

زندگی ادامه داره  .... حتی وقتی تو نباشی

اگه آشنا بمونی ...یا مث غریبه ها شی

حتی وقتی واژه عشق ... با خیانت هم نفس شه

یا اگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه

نه خزون .. نه بهار .. انگاری روزگار .. تو رو از دل من می رنجوند

اینکه تو هر قدم می گذشتی ازم .. قلبمو می لرزوند

زندگی ادامه داره ... به جلو قصه ی تکرار

حتی وقتی نبض ساعت .. بخوابه رو دست دیوار 

کسی پله های عمرو ..به عقب بر نمیگرده

ولی میتونه ببینه .. که گذشته ها چه کرده

نه خزون .. نه بهار .. انگاری روزگار.. تو رو از دل من می رنجوند

اینکه تو هر قدم می گذشتی ازم .. قلبمو می لرزوند

آخرین لحظه ها یادتو از پاهام قدرت رفتن و می گیره

زندگی جاریه بی حضورت ولی شکل یه راه تیره ....

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh