L'horizon imprenable

 

.

.

باید یه نفر باشه این همه ورق و از رو زمین جمع کنه! همش که چرک نویس نیست! بعضیاش یه تیکه از زندگیمه! یه لحظه که ثبتش کردم که گم نشه.. نمیدونم ازچوب چه درختی ورق میسازن! اتاقم بوی یه جنگل دور گرفته..

نمیدونم اون شب که حرف می زدیم صدام می لرزید یا نه! هوا خیلی تاریک بود یا تو تیره بودی!نمیدونم دنباله ی گوشواره هامو از گوشه ی باز شالم دیدی یا نه! من ته چشمای تو رو ندیدم.. چون به خودم گفته بودم " نباید پشیمون شم! این آخرین دیداره !" گوشیمو خاک کردم!

 

صدای جیلینگ جیلینگ النگو می یاد... یعنی من دارم از میون جنگل می گذرم!! میدونی شاعرا بعد از مرگشون پرنده میشن؟

.

.

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آهنگ گل نیلوفر رو (یکی از ترانه های قدیمیه) دانلود کردم ولی تا اونجا که یادمه اینکار تنظیم نشده بود و.....

 

 

بگذریم....

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

وقتی مامان اومد صدام کرد برای سحری حس کردم چه خوشبختم که با صدای بهشتی مادرم بیدار میشم.. ایشالله همه کنار خانواده هاشون شاد و سلامت باشن.            

 

التماس دعا...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٦ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Un veritable coup de foudre, celui qu'on ne vit qu'une fois........

C'etait l'amour, le vrai, le pur, le grand

Je n'osais pas d'aller vers toi d'autant plus qu'il avait déjà qq'un dans ta vie

Mais bon, je te donnerais tout sans rien chercher à recevoir......et

S2

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

 

 

 .

 .

.

.

.

 

منــو

با اسم ِ کوچیکم صدا کن

همین امشب

برای آخرین بار

که از فردا

تو رو می بوسم امـا

فقط از پشت آجرهای دیـوار......

.....................

.....

..

.

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

ببخشین که مث ِ پنگوئنای ماداگاسکار همیشه در حال لبخند زدنو دست تکون دادن نیستم ..میخوام خودم باشم..گوشه گیر .. ساده.. تاریک.. با همه ی بدیام و خوبیام ولی خودِ خودم...

از رژ لبای تیره بدم می یاد ... ولی عاشق شال قوژ فـُنسه م!.. وقتی دلم بگیره باید خلخال یا گوشواره آیِ  درشت بندازم.. مثل دخترای کولی!! یا یه سری النگوی جیم بالاسکی به خودم آویزون کنم.....

واسه همین هر وقت دلم بگیره همه میفهمن! چون حرفی نمی زنم اما صدای جلینگ جلینگم می یاد!مثل امیلی پولَن دوست دارم از ابرا عکس بگیرم.. تو گوشیم پُره ابره!از تلفن بدم میاد! بدم می یاد.. بدم می یاااااااد..... از هر تلفنی که اونور خطش تو نیستی....

چقد دیوونگی خوبه!

.

.

.

چقد نیستی!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٦ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh