L'horizon imprenable

Et si tu crois que J'ai eu peur

c'est faux

Je donne des vacances a' mon coeur

آقای زمانی عزیز، ممنون از محبت شما بابت قالب وبلاگ.. همیشه غیرمنتظره خوشحالم میکنید.

نوشته شده در شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

وقتی در بهشت به تو پیوستم تلخی ابدی نگاهم را ناپدید خواهی کرد.. تو قبل از من آنجایی و دری پوشیده از پیچک ارغوانی را برایم باز میکنی....

چقدر دورم ! من از تو ! از اینجا تا بهشت.....

روزهایی هست که نیامده.. روزهای روشن

مونا برزویی ــ اردیبهشت ۸۶

 عکسو به درخواست یکی از دوستانم گذاشتم .. تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم که خواننده های وبلاگم هیچ تصوری از من ندارن! فکر میکردم این عکس بی روح یخی گچی ! سیاه سفید کنار وبلاگ کافیه ..شایدم کافی بود..

ایراد کامنتیگ پرشین بلاگ هنوز برطرف نشده .. ممنون از کامنتای با محبتتون... انتقاد کسانی که گفتن عکس واضح نیست هم وارد نیست!..عکس به قدر کافی واضحه..  یعنی اینجوری راحتترم..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ببخشید که من اینجوری آپ میکنم! چند مرحله ای ! نمیدونم بعضیا چه جوری در هر پست وبلاگشون هشت صفحه هربار میرسن تایپ کنن..بگذریم..

وقتی بچه بودم دوست داشتم نقاش بشم.. اکثر بچه ها دوست دارن پزشک یا خلبان بشن نمیدونم من چرا میخواستم نقاش بشم.. هنوزم میخوام! البته طراحیم خوبه بهتر از ترانه نوشتنم! اما هیچوقت جدی دنبالش نکردم! این اولی رو ۱۹/۱۱/۶۸ کشیدم تو مهدکودک! موضوع نقاشی : میخواهید چه کاره شوید! این منم مثلا ! حتما فکر میکردم وقتی بزرگ شم موهام بلوند میشه !!در ضمن فاصله م تا سه پایه زیاده ! مجبور شدم دستشو اینجوری بکشم!!!  

نقاشی آبرنگم خوب بوده ها!

 

این طاووسه مثلا!

اینم حاجی فیروزه!

 

خب دیگه بسه! دلم میخواست همیشه بچه می موندم..

یه روز میرم دنبال آرزوهای کودکی.....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(خواهش میکنم کامنتای محبت آمیز آنچنانی نذارید، میگن : هیچ کس را آنچنان احترام نکن که موجب زحمت او شود..صمیمیت ابراز هم که نشه خودشو نشون میده میدونم که دوستان بامحبتی دارم اما حقیقتا از تعارف کردن و محبت کلامی معذب میشم..مقسی پق اوانس)

نوشته شده در شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

                                                    

این شعر (این) چون هنوز مجوز نداره نمینویسمش...

 

   راجع به اینا هم توضیح موجهی ندارم! Baby Girl

 

 

خودمو برات شکستم.. تا یه طرح نو بسازم  ...

 و بشم اینی که هستم !..                           

کسی که می زنه پرسه روی قله ها Balloons.. رو ابرا

از بلندی نمی ترسه ! Hangingتوی این راه اگه تنهاست ..مثه سایه نگران نیست

یه نفر هستتوی آینه که شبیه دیگران نیست.. 

 

به تو هر لحظه دچارم من از این آهنگ..  از این حس ..

 یه عالم خاطره دارم

دوری اما مهربونی ..

 من به آرزوم رسیدم

 اگه تنها.. تـــو   بدونی...

 

  

چقدر اینا بانمکن!!!!!!!!!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باور میکنی!؟ براساس ملودی نوشتمش بهم گفتن شعر ننویس!فقط ساده حرف بزن!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

قسمت نظرات همچنان بسته بمونه چون متاسفانه نمیرسم سر بزنم و شرمنده میشم.. فعلا از من توقع نداشته باشید و نرنجید تا حواسم به من برگرده! ولی خب همچنان هذیون نویسی و ادامه میدم..

استادم بهم میگه احتمالا ساعاتی که به یه نقطه خیره میشی خیلی طولانیه!

ـ نه استاد!! (ولی راست میگه!به هر چیز که نگاه میکنم .. غرق میشم ) هربار که میخواد برگه هامو امضا کنه ازم میپرسه امروز چندمه ؟.. (هربار تکرار میکنم ــ امروز..؟؟؟) هربار قبل از اینکه من چیزی بگم خودش تاریخ و مینویسه و  امضا میکنه .. تازگیا از افرادی که زمانو بهم یادآوری میکنن دلخور میشم.. راستی به خاطر ویوالدی اسمشو گذاشته آنتونیو! از این کشفهای کوچک بی جهت خرسندم!! از آدما که فاصله میگیری یه دنیای دیگه پیدا میکنی .. شبا صدای پای یه حشره ی یک سانتی و روی ورقای زیر تختت میشنوی و سعی میکنی حدس بزنی داره در چه طول و عرض جغرافیایی حرکت میکنه.. بعد باهم شروع میکنین به سوت زدن! من از این دیوونگی خوشم می یاد!! اوگی ئه له کفق!!!

به جای اینهمه کویر حسرت

قرار شد بینمون دریا بذاری

تو از عادت.. چی میدونی .. که میخوای..

به این زودی

منو تنها بذاری!؟

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh