L'horizon imprenable

.

.

.

چه بیهوده نوشتم این سطرها را که تو هرگز نخواندی....

چه بیرحمانه زود میگذرند این سالهایی که باید لحظه لحظه هاشان سرشار از شور جوانی باشند و نیستند.. برمی گردم و گذشته ها را همچون صدای زوزوه ی باد پائیزی میشنوم.. من و تو فاصله را رعایت کرده ایم و من نفهمیدم در گذشت این سالها چطور مهِ غم چشمانم را اینچنین پوشاند .. هرگز خودم را به خاطر قفسی که از بایدها و نبایدها دور خودم ساخته ام ، نبخشیدم... من در شادترین لحظاتم ، غمناکم.. عشق عجیب من به تو راز تلخ نگاهِ من است که هر غریبه ای غم آنرا حس میکند .. ما دیدارها را از هم دریغ می کردیم چون "فاصله" واژه ی مقدسمان بود.

روزها و ماههای بی خبری از تو.. کبریت هر لحظه را روشن کرده ام و آنقدر چشمانم از اشک تار بوده که بارها انگشتان روحم را سوزانده ام .. من قطره قطره به خاموشی نزدیک شده ام ..

" هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم! "

.

.

موجِ دامنی که می رقصه تو باد

یه بغل موهای آزاد

تبِ پیشونیِ من امشب دستاتو می خواد

.

تو آغوشِ امنت منو نگه دار

نفسامو بشنوه دیوار!

منی که رقصیدنم از یادم رفته انگار!....

..

یه دامنِ پُر گل

دورش پُر خار !

بذار زخمی شه دستام اینبار!!

تو رو می ذارم رو قلبم

می ریزه دیوار....

.

.

.

.

.

به امسال فکر میکنم.. به روز تولدم بی شک باز هم بدون دیدار تو...آن لحظه ای که مرده زاده میشوم....

.

.

.

.

.

.

__________________________________________________

* نیچه

 

** بخش کوتاهی از ترانه ایست که براساس ملودی نوشتم اگـرانـشـاالــلـه قرار شد پخش بشه بیشتر معرفیش میکنم.

 

ــ لینک ترانه ی پیله های شیشه ای رو مجددا می ذارم اگه خواستید بشنوید.

_ سلام اردیبهشت 23 سالگی! چقدر زود رسیدی!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

.

.

بالاخره شماره ی جدید پیله های شیشه ای منتشر شد. ترانه رو اینجا میتونید بشنوید!!!  جا داره تشکر کنم از سردبیر محترم این سایت آقای ازقندی که حقیقتا زحمت کشیدن .. امیدوارم اینگونه فعالیتها مورد حمایت قرار بگیره.

 

کاش میشد تو هم می شنیدی...

 

...

 

اگر دوست داشتید راجع به موزیک و کلیت کار همونجا لطفا نظر بذارید که خستگی کسانی که خیلی خیلی بیشتر از من برای اینکار زحمت کشیدن برطرف شه.. این رو از این جهت میگم که همیشه فقط تعریف می کنید و نقاط قوت رو می بینید.

اگر به بخش انتهایی سایت سری بزنید علاوه بر ترانه ی پیله های شیشه ای در ستون ترانه ی ملل  یک کار ترجمه دارم از خواننده ی محبوبم پاتریک فیوری. بعدا راجع بهش توضیح میدم.  

گذشته از توقع و سلیقه ی شخصی خودم ، همکاری با یک گروه بسیار با اخلاق و متعهد که برای هر چه بهتر شدن این کار وسواس عجیبی هم به خرج دادن و انرژی زیادی هم صرف کردن ، باعث میشه این ترانه رو دوست داشته باشم.

.

باید غم چشماتو تقسیم کنی با من............ آغوشتو مثل پل ترسیم کنی تا من

یه بهار بی تکرار پیشونیتو بوسیده............ من عطرتو میفهمم از پیکر ارکیده

پروانه ی احساسم از قلب تو رد میشه ........ میچکه به جای اشک پیله هایی از شیشه

پیچک وجود تو دور قفس روحم.................... من بی تو یه تصویر خشکیده ی مکروهم**

رو ساقه ی احساسم زخم تبرو نشمار ........ درد عشق شیرینه ! گل داده تن آوار

.

دستاتو به من نسپار! چون مال خودم میشه..  

باید واسه پس دادن قطعم کنی از ریشه......

.

.

خواننده : عماد قربانیان

ملودی:علیرضا ثنایی

تنظیم :علیرضا ثنایی

.

.

.

 

 

 

از زمانـی که آقای کریمی به مسئله ی "گیاه پنداری "! در ترانه م اشاره کردن***... خودم گشتم ودر ترانه هام به کشفهای جالبی رسیدم!! این کار هم از اون دست کارهاست.. اگه خودم قرار بود انتخاب کنم ترجیح میدادم درخت آلبالو باشم! البته فقط تو بهار! ( تو این شکلکا هیچ کدوم لبخند تلخ نیست! )

 

 

 

___________________________________

 

** واژه ی مکروه رو تغییر دادم.. و از بین معادلهایی که در نظر گرفتیم  ! من بی تو یه گلبرگ خشکیده ی مجروحم..  من بی تو یه صحرای خشکیده ی مجروحم ...من بی تو یه تندیس افسرده ی مجروحم ... خودشون یکیو انتخاب کردن !

*** ترانه ی یه روز سرد پاییزی ، مصراع " بیا قهرارو پر پر کن..."

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

<< یوسف و زلیخا>> اثری از کمال الدین بهزاد رو از کتاب " حلقه ها" برای این پست انتخاب کردم.. جالبه.

 

 

 

 

Kamal Al-Din Bihzad

Persian, 15th century

YUSUF PURSUED BY POTIPHAR'S WIFE ZULAYKHA

1488

 

From a manuscript of the Bustan (Orchard) By

Sa Di

Watercolor, Ink , And Gold On Paper

12x 8 1/2 Inches (30.5 x 21.5 CM)

General Egyptian Book

Organization , Cairo

 

 

 

  

 

Few Persian Painters Have Inspired As Much Respect And Admiration As Kamal Al-Din Bihzad.Although numerous paitings and later connoisseurs, only the five illustrations in this celebrated fifteenth-century copy of the Bustan(Orchard) are unanimously accepted as his genuine work.Yusuf Pursued by Potiphar's Wife Zulaykha is perhaps the most dazzling and complex of the group.The story, based on the biblical version of Joseph the Patriarch, also appears in the Koran and plays an important role in Islamic religious and mystical thought

The focus of Bihzad's painting is an elaborate architectural setting.Its source is not Sa'di's own account of the Yusuf story but a mystical Persian poem entitled Yusuf and Zulaykha,written in 1483-84 by the great classical poet Jami, a contemporary of Bihzad.Four lines of this poem have been incorporated discreetly around the open hall (iwan) in the center of the painting , providing the viewer with the literary source of the composition

 

 

In Jami 's version, Zulaykha, in a desperate attempt to seduce the beautiful Yusuf, raises a palace with seven chambers, each embellished with erotic paintings of herself with Yusuf. Having lured Yusuf to the palace,Zulaykha feverishly pursues him from room to room, locking each door behind her until they reach the innermost chambre. Overcome with desire, she reaches for her beloved

 

An underlying theme of Jami's mystical poem is Yusuf's moral dilemma of whether to yield to Zulaykha, given the absence of any human witnesses.Bihzad's setting,with its receding, empty spaces , firmly shut doors, sharply angled walls, and zigzagging stairs, provides a brilliant visual embodiment of Yusuf's conflict. The painting captures the most dramatic moment of the encounter when Yusuf, realizing that God himself will be his witnes, chooses to tear himself free from Zulaykha. According to the poem , in the next instant the doors are miraculously flung open in front of Yusuf, allowing his escape. Bihzad 's splendid composition , executed within the strict conventions of Persian manuscript painting, transcends the requirements of the narrative, creating a highly personal interpretation of the quandaries of human and mystical love

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

گفتم که بنشین .. شب سرد و سخته

گفتی نشستن مرگِ درخته !

گفتم که از تو چی مونده باقی!؟

گفتی شمیم فصل اقاقی...

.

میگرده دورت باد ِ پریشون

هی شونه هاتو می بوسه بارون

.

تو اون اتفاق ِ دمِ آخری                         که دستامو می گیری و می بری

می یای با آیینه نجاتم بدی                یه پرواز ِ برفی رو یادم بدی.......

ـ

ـ

ـ

بخشی از ترانه ای که بر اساس ملودی نوشتم..

با اجرای جناب آقای مجید اخشابی

و به سفارش صدا و سیما......

کار خیلی عاشقانه تر از این بود... به ناچار تغییرش دادم....

نوشته شده در جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh