L'horizon imprenable









ممنونم به خاطر همه ی پیامهای پر مهر دوستان دیده و نادیده .. متاسفانه بعضی کامنتهای بی نام و نشون رو هر چند که محبت آمیز و صمیمانه بودن، نتونستم اکسپت کنم.. امیدوارم به خاطر این مسئله باعث رنجش کسی نشده باشم..





ترانه ی (( یه روز سرد پاییزی )) ششمین کاریه که در مدت سه سال از من منتشر شده..
ترانه ایه با فضای همیشه تلخ من...




یه روز سـرد پائیـــزی .. که باز از غصه لبریزی
می یای با کـوله بار غم .. چه اشکا که نمی ریزی !

برام با گریه می خونی .. پشیمــونی .. پشیمــونی
دلم می ریزه از حرفات .. تو چشمات میشه زندونی

شاید جاروی پلک تو .. با اشکات شونه شه بازم
بپـیچه عطر احساست .. دلم دیــوونه شه بازم

دیگه طاقت نمی یاره .. دل کوچیـک داغونم
اگه برگردی از قهرت .. تــورو می بخشه! .. می دونم!

خیالی جز تو با من نیست .. بیا قهرارو پرپر کن
دلم از سنگ و آهن نیست .. تورو بخشیده .. باور کن..



آهنگ از دوست عزیزم ملودی محمودی ،
تنظیم : آقای امیر علیزاده.
اجرا: آقای علی لهراسبی.



نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|



سقوط از اون ترانه هاست که همیشه برام شیرینه.... البته تقریبا جز کارهای قدیمیم محسوب میشه... ولی هنوز هم برام تازگی داره..







من سقوط کرده بودم ، ته چاهِ نا امیدی
نعره ی عریون ِ مرگ و... تــو تواون دره شنیدی

از دلِ صخره شکفتی .... مث ِ یه شاخه ی محکم
من و از دره گرفتی .... آخرین لحظه ی مبهم

تنِ من به جای دره .. توی آغوشِ تــو افتاد
اشکِ حسرتت چکید و پلکِ بستمو تکون داد

زلفِ تو نوازشم کرد ، عطرتو نفس کشیدم
خم شدی نزدیکِ نبضم ، دیدمت ! چشماتو دیدم

من میخوام مالِ تـــو باشم ، توی خوابِ تــو بمونم
چی تو چشمای تـــو دیدم....... نمی دونم ..... نمیدونم...









نوشته شده در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|




هي طرح كشيدم و اشك ريختم....
خدا عجب نقاش عاشقيه !



راستي چرا هر نقشي كه از دستام ميچكه غمناكه ؟ هر نگاهي تلخه.. هر نقطه اي يه اشكه......!؟

نوشته شده در یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


قال رب اشرح لي صدري
و يسرلي امري
واحلل عقدة من لساني
يفقهوا قولي.......


الهي سينه ام را بگشاي و اين كاري را كه در پيش دارم برايم آسان ساز، عقده را از زبانم باز كن .. بفهمند گفتار مرا.....



نوشته شده در یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|



روزها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم كدامينم!
آن منِ سرسختِ مغرورم
يا منِ مغلوبِ ديرينم.........



فروغ فرخزاد.



نوشته شده در جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh