L'horizon imprenable




http://www.irib.ir/archive/Shenidary/Ram/Zendegi-Edame-Darad8491.ram







نوشته شده در دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|





آکسونهای حروف اسپانیولی رو روی کیبورد نمیشناسم مجبورم با فونت انگلیسی بذارمش. ممکنه اجراهای متفاوت این ترانه رو نـشنیده باشید ولی مطمئنم آهنگ بدون وکالش رو از موری خاکسار همه شنیدن که بسیار هم زیباست. اگه بشه اسمش رو ترجمه گذاشت چند خطی نوشتم.. اسپانیولیم خوب نیست اگر مقدور بود خوشحال میشم در صورت مشاهده ی خطای بازگردانی کلام ، راهنماییم کنید





aprendimos a quererte desde la historica altura
donde el sol de tu bravura le puso cerco a la muerte

aqui se queda la clara la entraniablee transparencia
de tu querida presencia comandante Che Gevara

vienes quemando la brisa con soles de primavera
para plantar la bandera , con la luz de tu sonrisa

tu amor revolucionario te conduce a nueva empresa
donde esperan la firmeza de tu brazo libertario

seguiremos adelante como junto a ti segimos
y con Fidel te decimos hasta siempre, comandante



ما آموخته ایم که تو را دوست بداریم
از بلندای تاریخ ، آنجا که با خورشید شجاعتت
مرگ را محاصره کردی
روشنی حضور تو اینجا مشهود است
سردار چه گوارا
آمدی سوزاننده ی نسیم
با خورشیدهای بهاری
تا پرچمت را بکاری
با روشنایی لبخندت
عشق انقلابی ات تورا به تعهدی تازه هدایت میکند
جایی که چشم به راه استواری بازوان آزاده ی تو اند
ما ادامه خواهیم داد
همانگونه که باتو پیش میرفتیم
و با فیدل به تو خواهیم گفت : تا همیشه سردار


 

 

http://www.sancristobal.cult.cu/sitios/che/canciones/HastaSiempreComandante(SoledadBravo).zip

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|





...



نفرین به جغدِ شومِ شک
این زخم این تو این نمک!
نفرین به گوشِ ساده لوح
نفرین به قلبِ پرترک

رحمی نکردی ! این منم!
بتی که می لرزه تنم
از طعنه هات تبر بساز
دیگه نمیخوام بشکنم.........




















تنها برای لحظاتی که سکوت کرده ام تاسف نمیخورم.. و ببین که چه زندگی تاسف باری داشته ام ! گاهی فکر میکنم لذت تنهایی را نچشیده اند که مرا از خودم دور میکنند.. این سکوت را کسی برهم نخواهد زد.. من آرامتر از سنگ خواهم ماند ، سختتر از تگرگ میزنم ، سردتر از قبل میگذرم و پیشتر از گل یخ خواهم رسید.
به دلم افتاده هیچ اتفاقی نمی افتد .. مینویسم و مینویسم و (( می خونم از چشمای تو حتی اگه تو نشنوی!)) و تو شاهد باش .. که بعد از سالها پرواز روزی روی قله ای مینشینم..
تک و تنها... و آرام خواهم گرفت. و تا کاری جاودانه نکرده ام به مرگ سلام نخواهم کرد..



نوشته شده در جمعه ۱٠ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh