L'horizon imprenable








داشتم آرام امشب گریه میکردم..
باز هم در بستری بی بوسه خوابم برد
در میان خوابهای بی سرو ته
جعبه های کوچک و خوشبوی نارنجی
باز وینچنزو جدا میکرد از قاب مونا لیزا..
شاهکاری را که میپنداشت باید قبل ازاینها مال او میشد

با خودم گفتم :
‏‏‏‏‏سارقِ لبخند
عاشق نیست!
عاشق نیست...












______________________





1- No me ames به اسپانیولی یعنی دوسم نداشته باش.

2- وینچنزو پروجیا یک مرد ایتالیایی بود که در سال 1911 مونا لیزا رو از لوور ربود و دو سال بعد دستگیر شد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|




بخشی از یکی از ترانه های قدیمی....








من مثِ یه تک درختم که شکوفه کرده پائیز
گلی که شکفته اما توی یه فصل غم انگیز

من مثِ یه تک درختم پُر ِ شاخه های امید
پُر ِ برگایی که میرن تا در خونه ی خورشید

شاخه ی لرزون ِ دستام فکرِ لمس ِ آفتابه
نگو آرزوی خورشید تو زمستون توُ خوابه

یه درختم توی پائیز که شده به غصه محکوم
ولی میرم به جدالش با همین نگاه ِ معصوم





1- شرمنده ی ایمیلهام ... در حد توان و وقتم پاسخ میدم.. در غیر اینصورت منرو میبخشید...
2- چقدر قشنگه :
Applause dies away
Trophies gather dust
Winners are soon forgotten
3- از اینجا شاکیم تا بینهایت
4- بغض نمیکنم.. ببین...
5- از همینجا تقدیم به همه ی دوستانی که حوصله نداریم مطالبشونو بخونیم: سلام.. وبلاگ قشنگی داری.. به منم سر بزن...








 

 

 

 





نوشته شده در جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

تو خواب‌ ِ بچه ها باز عروسکای بی سر
شاخه ی خشک زیتون ، کبوترای بی پر

لالائیای اینجا منظومه های جنگه
گهواره رنگ خونه ، اینجا قلم تفنگه

تو سنگر شکسته تنها سلاح ، فریاد
وقتی گلوله خط زد بازم پرنده افتاد

چندتا فرشته کم شد؟ کفتارهای ملعون
! از خاک چکمه هاتون شسته نمیشه این خون


بر دستهای خالی چیره شدن هنر نیست
پایان دل سیاهی دروازه ی سحر نیست.................


بخشی از ترانه ی قدیمی ( تانک وتفنگ و جلاد)



به همه ی دوستان سر میزنم.

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh