L'horizon imprenable


تلخم هميشه تلخ... انتظار تلخه

جمعه خواب روشن چشاتو ديدم
خواب ديدم با تو، تويه دشت سفيدم
پرسيدم اومدي عاقبت مسافر!؟
ميدوني بي تو غروبا چي كشيدم؟؟؟.........






ميدوني اين رزاي سفيد يكي از يكي قشنگترن؟
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


اين سردرد لعنتي به خاطر كم خوابي، فشار درس يا هواي تهران نيست...
يه چيزي و گم كردم..يه عطر توي يه پاكت قرمز يه چيزي شبيه يه دفتر شعر...


نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳۸٤ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

تو که هم بغض شباویزی و هم رقص هما
چنگ باران به سر انگشت تو آید به صدا
پس چرا من نشنیدم زلبت جز نت لا !؟


اجرای آقای اخشابی...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٤ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|





چارشنبه سوری یادته؟ گفتم بیا قیامته!
گفتی که دیر نشه یه وقت!!!!؟ گفتم : کی فکره ساعته؟؟
رفتیم تو کوچه های شهر .. آتیش سوزوندیم ! داد زدیم !
دنیارو دادن بهمون ! ما ام تریپه شاد زدیم...
چشمای تو .. چشمای من .. پریدیم از آتیش و دود
گرمی قلبم از تو و آتیش چشمای تو بود
سرخی گونه های تو زردی این خاطره ها
جرقه ی اسم تو باز آتیشی میکنه به پا
چارشنبه سوری می یادو باز تورو یادم می یاره
اسم تو اون اسمیه که دلم پیشش کم می یاره ......




نوشته شده در سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳۸٤ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|




قسمت نظرات و بستم که تنها باشم! ولی این کنتر همچنان میره بالا! من که یه نفرم!!! یا کنتر خرابه ، یا یکی برای رضای خدا نذر داره روزی سی چهل بار اینجارو باز کنه..شایدم هنوز چندتا دوست دارم! دوستای نادیده..
چقدر خوبه آدم بی اینکه خودش بدونه چند تا دوست داشته باشه! چقدر خوبه وقتی داری با عجله از کلاس برمیگردی خونه ، سر رات روی یه دیوار یه تیکه از شعرتو بخونی ! یعنی یه نفر بدونه اینکه تورو بشناسه یا حتی اسمت و بدونه ، با کلام تو هم حسه ! یه نفر که شاید زیاد هم شبیه تو نیست مقرارتی و اتو کشیده ومهجور! دلش خواسته رو دیوار جلو چشم همه عاشقانه بنویسه ! نه کلام منو، یا به ظن خودش شعر خواننده رو ... حرف خودشو!

درسته که ترانه نمینویسی ولی میتونی حس کنی این برای من از هر چیزی شیرینتره.. ملاک مردمن.. حتی اگه یک نفر! یک لحظه با من هم حس شده باشه ..برام کافیه..


نگرانم نباش ، من نمی خوام ترانه سرا باشم.. هرگز هرگز هرگز!!
میخوام چشمهایی باشم که نادیده دوستش دارن...

نوشته شده در دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|




آهای حسود ! دلت سیات خنک شد؟
چشمای یارم پرِ ابرِ شک شد!!
عکسامو پاره پاره پس فرستاد!
زانو زدم ! به من جواب رد داد!
دیگه جواب سلاممو نمی ده!
نمی دونم ازت چیا شنیده!!!
آهای حسود !‌ چرا ازم بریدیش ؟
بستی به بند حیله و کشیدیش؟
چی به تو می رسه که قهره با من؟
زَهرتو ریختی دیگه دو به هم زن!!؟!
گوشی رو بر نداشته دلواپسم!
دارم می میرم ! به جنون می رسم!
آهای حسود ! به آرزوت رسیدی ؟
وایسادی و شکستنم رو دیدی؟
فرصت توضیح و ازم گرفته!
یه روزی راهت این ورا می افته!!



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه ی <<حسود>> که ماهها پیش به جناب آقای ابطحی (آهنگساز) واگذار کردم ولی طبق معمول نپرسیدم آوازه خون کیه!

نوشته شده در یکشنبه ٦ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh