L'horizon imprenable



به سبــزه ی نگـــاهت ، روبان ِ قلــب و بســتم
بــــا شمــع و تنـــگِ مــــاهی منتظـرت نشستم !
دوبــاره روی شــیشـه بــــــارون نشستـــه تــک تــک
خـــوشــــــرو تــر از چکــــــاوک !
عیـــــــدِ تـــو هــــم مبــــــــارک!!!!










نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

قبل از هر چیز جا داره از محبت همه ی دوستان تشکر کنم.. اخیرا سه تا ایمیل راجع به ترانه ی (( قاصدک )) گرفتم و فکر کردم خالی از لطف نیست چند سطری تجدید خاطره کنم....

آهنگ و تنظیمش کار زیبایی از جناب آقای علیرضا افکاری هست و کلام براساس ملودی نوشته شده..

تقدیم به همه ی ناشنوایانی که سکوتشون اوج فریاده و واژه هارو با اشاره و نگاهشون طراحی میکنن.. قاصدکایی که خوش خبرن ولی بی صدان.........


قاصدکای نقره ای ، خوش خبر اما بی صدان
آیینه های قصه گو ، بی گفتگو ، بی ادعان
صدای قلبِ عاشق و از تو نگاش میشه شنید
روی سکوتِ ورقا میشه نوشت و نُـت کشید
دستِ تو فانوسه شبه، جادویی ازآغوش ِ ماه
از واژه ها طرحی بکش ، باهر اشاره ، هر نگاه
میخونم از چشمای تو، حتی اگه تو نشنوی
با من بیا با گوشِ دل تا آخر این مثنوی
سکوتِ تو اوج ِ صداست ، از خاطره با من بگو
از غربتِ آهنگِ آه ، از لحن ِ اشکِ آرزو
پای سفر داری اگر! مهتاب و بردارو بیا
فریاد کن هر واژه رو با دستهای بی ریا..

اجرای جناب آقای اخشابی.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

هنوزم دارم به اون دختر کوچولوی معصوم فکر میکنم که چشم بسته روی تخت بیمارستان نشسته بود..... پماد روی مژه های بلند و مشکیش برق میزد.
یه گزارشگر کنار تختش توضیح میداد که این فرشته ی کوچولو ، روی زمین مواد محترقه پیدا کرده، خواسته برش داره که توی دستاش منفجر شده و ......

(( تو دلم میگفتم ادامه نده!
بگو باید ده بار دیگه هم روی چشماش عمل جراحی انجام بشه تا بهبود کامل پیدا کنه! وامیدی هست...نگو که....))

گزارشگر ادامه داد :
الان دوتا چشماشو از دست داده!.........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ\/\/\/\/\/\/\/ـــــــــ
صدای ایست قلب و میشنوی؟؟


لعنت به این شادی و هیجان کذایی!
انگار این شمایید که مفهوم شاد بودن رو فراموش کردید..

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|


واقعا به این جمله اعتقاد دارم که غمها سرمایه های آدمَن. کسی که فقط در لذت و شادی غوطه وره ، مغزش بوی تعفن میگیره....
روح واحساس آدمهای عمیق، همیشه زخمیه .. تا درد نکشی فکر نمیکنی!

شاید مــن مفهوم شادی رو گم کردم! بعضی وقتا فکر میکنم چی خوشحالم میکنه!!!
و جوابشو نمیدونم!



ابر ِ غفلت پر ِ رگباره غمه
هنوزم قصه ی سیب و آدمه ،
واسه جبران ِ شکستن ِ یه دل
قد ِ کهکشون پشیمونی کمه


راستی کلیپی که برای (( فصل پرواز )) به سفارش نیروی انتظامی پخش میشه اونی نیست که من بر اساس داستانش ترانه نوشتم! اون مجوز پخش نگرفت.. بخشهایی از ترانه هم حذف شده...بگذریم....


نوشته شده در شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|



پریزاد .......( براساس ملودی نوشتم)


ولوله ی ساز ، با تو شد آغاز
محوِ عبورِ قافله ی ناز
هلهله ی ماه ! چاره ی دلخواه !
پرنکش از من ! سلسله ی آه !


پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهر خاموش من
گرفت عطر مویت آغوش من


تو که هم بغض شباویزی و هم رقصِ هما
چنگِ باران به سرانگشتِ تو آید به صدا!
پس چرا من نشنیدم زلبت جز نتِ لا !؟


تو که آتیشِ ترنجی و شرارِ گلِ ناز
پرنیانِ نفست شعله ی خاکسترِ راز
عشقِ سوزانِ خلیلم ، تو گلستانٍ نیاز

تو ملاحت مژه ای ! غرقِ تماشای تو ام
رو بگیری ! بزنی ! یا بکشی پای تو ام
داده بر باد فنا آن قد و بالای تو ام ( حذف)

لحنِ موسیقیِ من جذبه ی افسانه ی تو
زلفِ تو برکه ی شب ، زورقِ من شانه ی تو
روی تو روی پری معبدِ من خانه ی تو

بودای پائیز ! از خلسه برخیز!
از کوچه باغم ، عطرِ تو لبریز
خیال زارم ، سوز سه تارم !
لبخند و اشکم ! حالِ بهارم!

پریزادی و من دلتنگ تو
نشسته به سازم آهنگ تو
تو آشوب شهرِ خاموشِ من
گرفت عطر مویت آغوش من

نوشته شده در شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|





با تو رفتم ، بی تو باز آمدم
از سر کوی او .. دل دیوانه

پنهان کردم در خاکسترغم
آن همه آرزو .. دل دیوانه

چه بگویم با من ای دل چه ها کردی!
تو مرا با عشق او آشنا کردی!

پس از این زاری مکن ، هوس یاری مکن !
تو ای ناکام دل دیوانه!
با غم دیرینه ام ، به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه.......

بعضی کارا هیچوقت در گورستان فراموشی دفن نمیشه....
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد....

نوشته شده در جمعه ۱٢ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|



به محض اینکه از گریه فارغ بشم..
یک ترانه ی شاد شاد شاد خواهم نوشت!!! ....
ابر وقتی کامل بباره آسمون آفتابی میشه
ولی باید سیر گریه کنم
بلند بلند!
بذار امشب همسایه ها از صدای هق هقم بیدار شن
بابا باز بیاد دم در اتاقم چند لحظه بایسته ولی هر کاری کنه نتونه در بزنه و آروم برگرده..
غم من امشب خیلیا رو بیدار میکنه
امشب نمیخوام خوددار باشم و مخفی کنم
انگشتام درد میکنه
دردم به استخون رسیده
خدایا شکر که گریه هست
درد هست
تو هستی..
شکر..

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|




دلم نمیخواد پشیمون شه.. دلم میخواد به بدبینی.. تعصب.. اشتباه یا حتی حسادت محکوم شم ولی اون به خاطر اعتمادی که کرده زمین نخوره..
میرم؟ با شک؟ بخشیدمش؟ بخشیدم؟
...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|



بازهم بخشی از ترانه ی (( پریزاد ))‌ اجرای دلنشین جناب آقای مجید اخشابی..
به نظر خودم نسبت به کارهای قبلی م یک مقدار طولانی ، متفاوت و خوشرنگتره ..

............

لحن موسیقی من جذبه ی افسانه ی تو
زلف تو برکه ی شب ، زورق من شانه ی تو
روی تو روی پری ، معبد من خانه ی توووووووووو .............

نوشته شده در دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٤ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh